قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الالتباس

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

ای هم نشین مرغ سبحانی! نقاب عبودیت بردار، تا آب کوثر جنان حدث آب روی «أناالحقّ» بریزد. به تازه بهار تصوفی بیخ از گل آدم برکن، تا در باغ جاوید بی اجل هم دم ازل گردی. بر لب جویبار انس، بلبلان «أناالحق» سرای مدح توحید تو گویند. کوتاه جامگان دلشاد در تصوف از آسمان «قاب قوسین» خانگاه نو جویند. بجانت، ای جان! که ملک نیستی بقاء جاویدانی بی خودی گزین، که ملک لایزالیانست. غریب تنها رو در عشق باش، که اتحاد یقین بی گمانست. بر نهال وجود سالار محبت شو. تا در رسوم بی خودی نگری، و از آن حریف دلنواز هرگز دمی برنگردی.

چونست که در عشق رعنا شدم؟ در مصر خرد یوسف بی بها شدم. ملک خوشدلی از «ولقد همت به وهم بها» جویم. آن گم گشته در چشم هندو و پری رویان چین دیدم. این رمز با که گویم؟ از آنست که دل کافر از شاهد مجهول جستن سیر نگردد، و ما را در وقتی مسرمد انتظار عمر نوح دیر نگردد. از آن بی دلم که در بوی آن گُل بی گلم؛ نه درد مرا سری درآید و نه آن دلجوی درین نیستی سر درآرد. بیت:

سیری کی داند این دل کافر من؟زان چشم و دو ابروی کش دلبر من