قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطح الشبلی ۱۰

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

آن عیار مست گفت «لحظ کفرست، و خطرت شرک و اشارت مکر.»

قال: در اصطلاح ایشان لحظ ظاهر و باطن از چشم سر و چشم سر بر کون مشغول کردن و در غیر حق نگرستن بی تذکر و تفکر کفر است، اگرچه در شواهد طلب ترقی کند تا بجناح فکر در آیات برگذرد، و بمحل التباس رسد و از آنجا عیان عیان بیند. باز آن همه وسایط محجوب عیرست. نبینی که چون وصف کرد چشم تنزیه بین آن مهتر متحیران عشق در مشهد رؤیت؟ چون لحظ از حدث بقدم گمارید، گفت«ما زاغ البصر و ماطغی». چون خلیل از اشتغال لحظ بمنازل مشاهدت بپرداخت، در رؤیت صرف گفت «انّی بری... وجهت وجهی» «انّی ذاهب الی ربّی».

اما خاطر در کلام ایشان دگرگونست، بر دل لمحه، و این خاطر در قرب حضرت قدیم شرک توحید است، اشارت دو است: از عارف بمعروف و از معروف بعارف. چون از عارف بمعروف باشد، مکر حق است بر نفس. و چون از معروف بعارف باشد، اشارت خطاب است. چون عارف باشارت مشغول شود، از حق درعین مکرست، زیرا که حلاوت خطاب «حجابی معظم» است. از فنا در قِدَم این خفیات مکریات بین، که صادقان از آن ایمن شوند. چون زخم این پیغام خورند- که «فلا یأمن مکر اللّه الا القوم الخاسرون-» در لفظ عارفان شرک و کفر نه کفر حقیقی و شرک حقیقی خواهند. کفر دون کفر باشد، بدان حجاب خواهند. چون سالک‌اند، در امتحان مکر مقامات‌اند. چون مجذوب‌اند، در مکر مشاهدات‌اند خود بخود حجاب ایشانست، زانک قدم نه خویش ایشانست. لحظ از حق بحق خاطر معرفت و اشارت صفت بصفت یابد، یا عارف در سر اتحاد غیب جان صفت را نشان باشد و در دیدۀ بینندگان معرفت از حق آیۀ عیان باشد.