مردی در مجلس شبلی زعقهئی بزد. او رادر دجله انداخت. گفت «اگر صادق است، چون موسی براند. و اگر کاذب است، چون فرعون غرق شود.»
قال: این حرکت از غیرت معرفت است و غیرت صفت حق است. او فرعون را بغیرت غرق کرد، زیرا که ربوبیت دعوی کرد. سید آزاد مردان عشق، مقدم فتیان نبوت- صلوات اللّه و سلامه علیه و آله- گفت «أنا غیور، و السعد غیور و اللّه أغیر منا». و انس روایت کند- رضی اللّه عنه- که در مسجد پیغمبر- صلوات اللّه علیه- مردی صعقهئی بزد، روزی که مهتر وعظ میفرمود. سید فرمود که «این کیست که بر ما دین میآشوبد؟ اگر صادق است، خود را شهره کرد. و اگر کاذب است، حق او را محق کناد!» معلوم است که دعای آن سید بر آن خواجه از غرق کردن شبلی سختتر بود زیرا که بسیار بود که از غرق نجات یابد دروغ زن از دعای رسول بیرون نیامد.
صِدق این سخن آنست که شنیدهام که روز دیگر شبلی با اصحاب خویش برفتند بطلب آن مرد در دکانی آهنگری میکرد، پارۀ آهن سرخ از کوره بیرون آمد بدست و در دست شبلی داد. شبلی بستد و در آستین نهاد. اصحاب خود را گفت «ما او را دی بآب میآزمودیم. امروز او ما را بآتش امتحان میکند.» شبلی صدق آن عزیز در نعره زدن معلوم کرد، لیکن صدق او مر صاحبان خود را مینمود. این مُناقرت انبیا و اولیا سنت است. حریف بی خرد بارگران باشد متصنع چون گاو سامری ببانگی جهانی پُر آشوب کند لیکن چون رنگ زحل رنگ موسی عمران بیند، بدرۀ اکسیر نبوت ذرهئی شود.
ای مبتدی! با ملتبسان منشین که طبع بهیمی در انسانیت خوپذیرست. صحبت عارف فصل بهار آخرتست، که شمال محبت هر زمانی از ملکوت اعلی عطارخانۀ دم نفخات تجلی کند . دامن دل گیر و از من این نصیحت خوش بپذیر، که عهد و عشق لقمه زن بیش اَرِقّا در عصا و انبان نیست . این خفاشان آفاب عیسی چراغ بیوه زنی پیش صرصر قدم نهادهاند و صدق دعوی را در جان داد ندادهاند. نزد این خورشید تنها رو مقتبس نور معرفت باش، که هلال جان نور از آفتاب ما گیرد. هرگه که ماه نو مشاهدت بینم، از سپید مهرۀ جان بانگ ازل گویم. ناوک عشق قدم از اوتار قوسین در کونین در دیدۀ اجل زنم. صعقه از تلوین صفاتست. شهقه و تصفیق از رؤیت هلال جمالست. شقشقۀ عشق در دهان جان دارم از آن بر کون و مکان رخت صولت امانت معرفت دارم.