قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطح الشبلی ۱۶

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

یکی از شبلی پرسید که «تصوف چیست؟» گفت «تصوف شرکت است، زیرا که جنایت قلب از رؤیت غیر است، و غیر نیست.»

قال: صادق است. هر که در مشهد مشاهدت از بهر غیر تکلف کند، کون را با حق بیند رؤیت کون در مشاهدۀ حق شرکست در حقیقت توحید. قال اللّه تعالی «ولا یشرک بعبادة ربّه أحداً» سر «ما زاغ البصر و ما طغی» درین نادرۀ مضمر است. صاف تصوف جز آشامیدن بحار وحدت نیست. طمطراق بیهودۀ عالم جسم حدث است. عاشقان ملهوف این چشم برای شکار عشق دارند. جان جاودان زندگانی احدیتست. نقوش نگار فلک با خبرشماران حکمت بگذار، که نور عنایت از قندیل کفایت انشگت نمایان محبت را سوزد. در جهان وجود عشق روی آن ندارد که درین عالم پاسبانی طبیعت کند. ذکر قدیم سلسلۀ صفاء وحدت است، بسلب جذب جان عشاق بحر «ارجعی» سوی ازل خواهند کشید. پریدگان مرغِ عناصر با صرصر عدم نپرند، و ازین جهان مخائیل درنوردند. از خریطۀ «لاوهو» درج حرف بیندازند. عین «قل هو اللّه» عیان شود. توحید «لا احصی ثناء» گویان بر عاشقان تاوان شود.

ای خرد آفرینی که در مصدر قدر عقول صادره را بمقرعۀ غیب براندی، تا سر ملک «لاشریک له» اهل عدم ندانند. بزبان تعریف «ألست» این مرغ مست را در درد هم زبان شو. جرس داران منادات بقا را بگوی، تا زمزمۀ «انی الیهم لأشدّ شوقاً» بزنند، که بیش ازین برگ بی برگی در جهان نیستی ندارم. بعزتی که از صولت صدمت قهرش اکوان وحدثان را انصرام و انشقاق «کل شیء هالک الا وجهه» دارد که ازین فنا این خسته دل را در جهان بقا مأوای صفاء وفاسازی، تا در عین وصلت بنوال جمال قدم از غیر قدم همرنگ عدم شوم و از کالبد آدم و عالم هم جان آدم شوم.