هم در باب خوف واسطی گوید که «خوف حجابست میان بنده و حق و خوف نومیدی است و رجا طمع. اگر ازو بترسی، او را بخیل دانستهئی و اگر بدو امید داری، او را متهم دانستهئی.
قال: خوف و رجا دو حالتست از مقامات و مقام موضع وقوف است. موقوف از رؤیت کل محتجبست. قال اللّه تعالی «و ما منا الا له مقام معلوم.» و نیز بغیر معنی است، و نفور شدن سر از مشاهدۀ جلال منقطع شدن لطیفۀ روحانی از استرواح بر مکاشفت و سیر درعالم انس. چون ازو ترسیدی، از رؤیت بحر کرم افتادی در سراب یاس بماندی. قال اللّه تعالی «و لا تیأسوا من روح اللّه». چون از کرم عمیم و قدیم در درک خوف افتی، چنان پنداری که کون با اهل کون نزد کرم قدیمش ادنی وزنی دارد تا از مشاهدۀ رحمت مینهی ایشانرا. نه او بکرم در ازل موصوف است، چنانکه گفت کریم بخشاینده- جل جلاله- «سبقت رحمتی غضبی»؟ نیز اگر امید داری، جاهل شدی بامتناع قدم او از ادراک مخلوقات بوسیلت و اسباب. نه رجاء تو مخلوق است و أنعام او قدیم؟ پس کرم قدیم را از دارین عوضی داری.
نه سائس بارگاه قهر، و مفرح آمیز عقاقیر لطف، مسافر بیداء تجرید- علیه السلام- علت کون از کرم قدم ببرید؟ گفت «هرکه در بهشت رود، جز بفضل او در بهشت نرود.» گفت «تو نیز؟» گفت «من نیز الان أن یتغمدنی اللّه برحمته.» یاد دار «قل بفضل اللّه و برحمته»، سر این حدیث است. خوف نکبت قهر قدمست و رجا خرمی اهل عدم بر سر آلا و نعما. کجاست خوف و رجا از اشارت توحید؟ نه تحقیق توحید ازعلل فارغ شدن است؟ بهشت و دوزخ دو نعل پای رخش قهر و لطف است؟ قهر و لطف نعوت مضافی است؟ چون از تصنع عبودیت بیرون رفتی، در عین قدم نه قهرست و نه لطف. قهر برگ و لطف برگ چون بین- «وَمَن فی البین» نیست.