قرآن کریمبه زبان فارسی

أیضاً فی شطح أبی بکر الواسطی ۷

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

واسطی گوید که «حق را در صفا طلب کردم در کدورت یافتم.»

قال: یعنی در صفاء عبادت طلب کردم؛ ندیدم، زیرا که من در رؤیت صفاء عبادت خود بودم. چون با کدورت نفس خود شدم، نفس خود را بعیب بدیدم. در کدورت و تردد وی افتادم. از غایت مستقبحات وی نزد عظمت باری او را باز ندیدم. چون او را باز ندیدم، در بیخودی فنا و کدورت تلاشی آفتاب قدم از مشرق عدم برآمد. گفتم «این چیست؟» گفت «قل بفضل اللّه و برحمته».

شنیدم که روزی داود- علیه السلام- بگریست. گفت «الهی! چون تو قادر بودی که مرا بمعصیت نگذاری، در معصیت افگندن چه حکمت بود؟» گفت «چون بما می‌آمدی در ابتدا، هم چون ملکی بودی که بنزد ملکی شود. اکنون ببنده‌ئی مانی که بنزد مَلکی شود.» ندانی که معشوق هزار بار رنگ صفا بیامیزد، و از صفت بر فعل تجلی کند؟ خط تجلی در فعل آرد. سر صفت پنهان کند. تو در صفاء صفوت لذت بینی لکن حق را نبینی. چون از صفا بگذری و دم لذت نخری در نکره عین فنا بینی، قدم گریخته و عدم رمیده در طلب سرگردان و در نایافت حیران در غیم پراکندگی. چون تلاشی محض پدید آمد، از شوامخ افعال لوامع برق تجلی وزیدن گیرد. تو اگر پای دار مانی، چون موسی بتجلی صاعق شوی. محمدوار از پردۀ خلا و ملا و صفاء کدورت بگذری. در سد افق قدم آفتاب ذات ازلی بینی. آنگاه از صفاء «ارنی» و کدورت «لن ترانی» در طلب «هذا ربی» رسی.