گویند که هشام بن عبدان چون وجد برو غالب شدی در مشاهده، از حس و حرکت فانی گشتی، و دهش ببودی و از اکل وشرب و نماز بازماندی. سالی درین حالت بود. هم در آن فرو رفت. شنیدهام که چون نماز کردی در نماز دور میکردی. ساعتی روی سوی مشرق کردی و ساعتی روی سوی مغرب، ساعتی یمین ساعتی شمال.
قال: این حال غیب است در مشاهده از عقل انسانی و غلبۀ وجد ربانی درین نهاد طوطی قفس شکن عشق. مرکب سوار روح القدس عبهر بساتین- صلوات اللّه علیه و آله- فرمود که «رُفع القلمُ عن ثلاث[...] عن المجنون حتی یفیق.» الحدیث. چون در جنون معذورست، در غیبت از حس انسانی در غلبۀ حال معذورتر. نبینی که سلیمان- علیه السلام- در رؤیت «الصافنات الجیاد» از نماز پسین باز ماند؟ و سید سادات از سه نماز روز خندق فرمود «حبسونا عن صلوة الوسطی.» حدیث دور در نماز شهود قلب قبلۀ مشاهده راست. بهرجانب که ظهور قدم متجلی شدی روی بدان جانب آوردی «وللّه المشرق و المغرب فأینما تولوا فثم وجه اللّه.»
گردنان معرفت چون در بحر وحدت بلجۀ قلزم قدم غرق شدندی در «ترانی» جلال از رسوم عبودیت باز ماندندی. عقل در غیم افعال بنهفتی، شوارع عبودیت از طوفان قهر ربوبیت منطمس شدی، آنگاه وجود عارف با اصل عدم رفتی، بقدم موجود شدی. آنگاه متصف گشتی بأخلاق عشق ازل. سر انبساط جان غیبی را حلاوت یافت بقا دادی. چون از فنا در بقا رفتی، سر اتحاد پیدا شدی. چون در عین واحد گشتی، عهد کون ازو برون رفتی، وجود را فراموش کردی. از عدم اندیشه نکردی، در قدم یاد نکردی. چون حلاوت یافت تمام شدی خود را قبلۀ خود دیدی. چون توحید کمال یافتی، علم از صفت برخاستی، امر منقطع شدی عاشق معشوق گشتی، لباس عبودیت صبغ ربوبیت گرفتی.
آنگاه صلصل مست جان بجناح احدیت در آزال و آباد بپریدی. جز این زمزمهِ در دمدمۀ وَلَه نگفتی که «أنا الحق». آنک درین عشق مستعار امر عشق بودی در قامت قیامت عشق بر عرصۀ عبودیت دور زور ربوبیت زدی. آن از خرمی حریت است. و از یافتن حظ ربوبیت. بدایتش دور در نماز بود، نهایتش شکر در راز. آنک از صورت ملک قرام فلک شد، و ازدریاء ربانی بکف انسانی کف گیرد جز صورت صدف رسم از دُرّ صافی حقیقت نشناسد. یک زمان در معانی جستن مکنون پاک شو. از پنجرۀ کنگرۀ چرخ اطلس شموس و اقمار سر تجلی استوا بینی. تو از کجا؟ و گنج کیان دولت معرفت از کجا؟ دل بردار از جان ودل چون ماه و چون مهر حظ ذوالجلال از خطّۀ نقاب آیات بنماید. عروسان بنگر، جامۀ تجلی بینی که چون در طور ارواح بجناح بروق نور ازل پرند.