قرآن کریمبه زبان فارسی

فی سیر حالی

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

من خوش دل بودم که یمین یمن صفت بر قامت عالم و آدم زدم، سرّ «ألستُ» را جواب دادم. از عدم بقدم رفتم در عیش عشق خطاب یکتائی چنین آمد که رسوم شرط اهلیت نیست. پردۀ دویی برداشتیم و عالم کلفت در کالبد آدم بگذاشتیم. حلقۀ «اهبطوا» از گوش جان بیرون کردم. خاشاک حدث از راه وحدت بجاروب تفرید برُفتم. چون در رؤیت قدم عشق را حریف آمدم، بر تخت بقا آدم وار بخلافت ربوبیت در کون آفاق جان بنشستم. از ولایت ازل نگاررویان ملکوت عالم را گفتند که «اسجدوا لآدم» آنگه قبله گشت. بسفینۀ «بسم اللّه مجراها» از لجۀ بحر قهر عبودیت بگذشت. اکنون در ولایت اصطفائیت حدیث «ولاتقربا» نیست. نه زخم «لن ترانی» بینی، نه صولت «لاتدرکه الابصار» سر توحید با خود این گوید که در شهر صفت صوفی رباط قدم را «لیس فی جبتی سوی اللّه.»