علی مائنی دو پسر داشت. هر دو را سرنگونسار بحماری درآویخت. گفتند «این چیست؟» گفت «یکی شُرَطی خواهد بود، و یکی صاحب مَکس. هر دو را در غاری کرد و در غار محکم بسنگ بگرفت بعد از مدتی یکی برفت. ایشانرا هر دو زنده یافت، از غار بیرون آورد. همچنان شدند که علی گفته بود.
قال: کرامات وی جواب خصم است. از قصّۀ خضر- علیه السلام- کشتن غلام برخوان، و فعل ایشان فعل حق دان که ایشان بهمه زبان از حق مخاطباند. اگر ترا هیچ اهل دین راز دانستندی، از روی عرایس اسرارپردۀ رفیق انوار بدیدندی. اینها سیاران آسمان ملکوتاند. طالعشان از سعد اکبر، جز سهم الغیب الهی نیست از شواهد غیب. در هر شاهدی، سر غیبی ببینند.