قرآن کریمبه زبان فارسی

فی بدایة احوالی و رغبتی فی تصنیف هذا الکتاب

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

اما بعد: معلوم کن، ای حریف دل نواز، که از بدو اول چون از راه ارادت برفتم و در سیر مقامات افتادم، حقایق منازل بیافتم، در شواهد علم رسیدم، بجذب آن معامله بگذشتم، ساکن مراقبات شدم، آداب حضرت از طریق الهام بیافتم، در مکان مرابطت بمرقات مراقبت بمصعد شهود غیب برشدم. طیر ارواح ملکوت در سواحل بحر جبروت پرّان دیدم.

از قلزم مواجید اقداح افراح بخوردم. در عشق و محبت صرف افتادم، ناگاه عین قدم بر من کشف شد. بحبل عصمت توحید مجذوب تجرید شدم. در بیداء ازل سفر ابد از سر گرفتم. بعد از فناء وجود چون منزل نماند عارف شدم؛ در محل هیبت افتادم، اجلال در حال غالب شد. چون عشق نماند، علت حدث برخاست؛ بعین صفت متصف شدم. آنگاه بسیر در ذات و صفات عالم شدم، بشرط انبساط رسیدم. کنوز و رموز غیب از عتبۀ غیبت بر سرم منفتح شد، تاجانم در علم لدنی راسخ شد. پای از حضرت بیرون نهادم. دروازه بان غیب گفت: «کجا می‌روی؟» گفتم: «غربت ولایت امتحان خواهم کرد.»گفت: «تحفۀ مقتبسان انوار غیب چه خواهی بود؟» گفتم: «بمفتاح انبساط ابواب خزانۀ علم لدنی بریشان بگشایم.» گفت: «بارک اللّه فی مقدمک.»

چون سر بگریبان تصرف برآوردم و در مشاهیر کتب ایمۀ معرفت مطالعه کردم، تفاوت مقامات ایشان در مقالت ایشان بشناختم. معلوم کردم که نکت و اشارات راسخان معرفت را تحف واردات احوال است، وقوف بران علم مشکل دیدم. علی الخصوص زبان اهل سکر که در لجۀ بحر قلزم قدم غرق وحدت بودند از شقایق ایشان در وقت زفرات و حقیقت غلبات شطحیات پیدا شده بود، و بر هر کلمه‌ئی جهانی از اهل علم بهمدیگر برآمده بود. طاعنان شمشیر جهل از غمد حسد بر کشیده بودند و از نادانی بخود می‌زدند. غیرت عشق مرا شربت سکینه داد، تا از غمرات محبت ساکن شدم. غیوران حق آواز دادن از بطنان غیب که «ای شاهد اسرار وای مشکاة انوار! ارواح مقدسان از طعن این مفلسان برهان، و دهر دهار بر آن قتالان صلاب بکریان بیان کن. رمز شطح عاشقان و عبارت شور مستان بزبان اهل حقیقت و شریعت و هر نکته‌ئی که مقرون حالست آنرا بصورت علم و ادلۀ قرآن و حدیث شرحی لطیف عجیب بگوی». مدتی درین تفکر بودم، تا چون از دست برآید؛ ناگاه بسفر بودم و بی اختیار در بلد «پسا» مدتی بماندم.

در خاطرم آمد که شطحیّات مشایخ جمع کنم، و آنرا بالفاظ متصوفه بزبان عربی شرحی بگویم. استعانت از حق خواستم و بر وی توکل کردم در جمع آن. چون در آن علم خوض کردم و دیوان ایشان مطالعه کردم، بیشترین شطحیات از آن سلطان عارفان با یزید و شاه مرغان عشق حسین بن منصور حلاج یافتم آن از همه مشکلتر دیدم، علی الخصوص از آن حلاج. برنجانیدن وی غمناک شدم، از برای تخلیص این علم از طعن حاسدان رنج بسیار کشیدم، تا کتابی مفرد در غرایب علم شطح بفضل حق جمع کردم و آنرا «منطق الاسرار بیان الانوار» نام نهادم. چون بشیراز آمدم و آن کتاب تمام کردم، از جملۀ یاران و مریدان عزیزی قرابتی از من تقاضا کرد که «این کتاب شطح را بپارسی شرحی بگوی» چون بنگریستم، حق صحبت او بر خود واجب دیدم، اسعاف حق او را درین شرح خوض کردم و از حق تعالی یاری خواستم. در اتمام، این نعت تعالی اللّه جل شأنه بکرم عمیم و لطف قدیم مرا یاری داد، تا بزبانی لطیف این کتابرا شرح کردم و اسماء رجال شطح در آن بگفتم

ابتدا از شطح حق گرفتم- جل اسمه- و اسرار حروف تهجی بگفتم و احکام شطح متشابهات حدیث بیان کردم. بعد از آن شطح خلفاء اربع- رضوان اللّه علیهم- بگفتم، با کلماتی چند از رمز تابعیان تا تمهید کتاب باشد، و بحجت مقالت شطح. بعد از آن شرح شطحیات عاشقان بگفتم و ابتدا بکلام ابراهیم ابن ادهم و ابوعلی سندی و ابویزید کردم. از آن ابوالمغیث بآخر همه شرح کردم، زیرا که آن سه قسم بود در سه علم و هر سه مشکل بود و غرض کتاب خود آن بود: یکی اسانید غریب، و دیگر الفاظ شطحیات ودیگر شرح طواسین و آن قسم از همه مشکلتر بود. حق- سبحانه و تعالی- بمراد یاری داد، نفعنا اللّه و ایاکم فهم ما اشرنا الیه من کلام الراسخین وشرح الشطاحین.