حسین روایت کند «از مملوک بصیر، از مَلک شاخص، از مالک متدبر، از حی سمیع بصیر، حق گفت- جل جلاله- که هرکه با من منازعت کند، در چیزی که من بدو ندادهام بستانم از آنچ بدو دادهام، تا توبت کند. چون توبت کند، پیراهنی نو درو پوشم، که پیش از آن نپوشیده است. هرکه توبت نکند، از رحمت خودش خالی کنم و در دوزخ مکانی بنشانم، که هرگز درو نگاه نکنم. هرکه بمن بخشد آنچ من بدو دادهام، بخالص محبت او را مالک ملکی کنم، که فنا راه بدو نداند.»
قال: مملوک بصیر عقل ناطق، یا روح مشرف است، و این صحیح است؛ یا مُلک قلب، یا نفس مطمئنه، یا فهم صادع یا خیال مبصر یا ملک الهام یا مزارع قلب یا کشوف غیب. مَلَک شاخص روح مقدس که مراقب مشاهدۀ غیب است. مالک متدبر یا عقل کلی، یا روح کلی، یا قلب کلی است، یا ملک الهام. حق خبر داد که اگر حدث شکر نعمت ما نکند نعمت ازو بربایم، از آنجا که نداند. اگر خضوع کند مرا و ضعف خود بشناسد، کرامت خود بدو زیادت کنم. اگر مرا یاد نکند، او را در آتش کنم. «العظمة ازاری و الکبریاء ردائی. فمن نازعَنی واحداً منهما القیتُه فی النار و لا أبالی.» چون بمن بخشد مواهب من، او را بملک آباد برگزینم «لئن شکرتم لأزیدنکم.»