حسین روایت کند «از قوس اللّه المشرق بالانوار، از مشارق، از برج بروج، ازقطب، از صاحب سبابۀ راح بالانوار، از مدبرات، از حکمت قدیمه از کلمۀ متصلۀ کبری که حق اول همه چیزهاست. هرکه این شناخت، نزد اوست ظاهر فوق همه چیز. حق باطن همه چیز است. هرکه این شناخت، از حق با روحی است محیط. هر که مثل شمس است، تسبیح کند.»
قال: قوس مشرق آن قوس است که یاد کردیم، که در هوا ظاهر میشود و این صحیح است؛ یا عنصر اربع که رمی حیات دایمه ارواح و اجسام را از آنست؛ فیض نور آن از اطباق عرش است؛ یا قلب؛ یا عقل، بمشارق مشارق شتا و صیف خواهد. قال اللّه تعالی «رب المشارق و المغارب»، و این صحیح است. یا مشارق تجلی و آن ابراج ملکوت غیب است در دل. ببرج بروج بنات النعش صغری و کبری خواهد و این صحیح است؛ یا برج سعد اکبر که میان بروج عرش است؛ یا برج عقل از بروج غیب قلب. قطب قطب شمالیست یا قبّۀ فلک علوی یا قبّۀ عرش، یا اسرافیل، یا روح ناطقه. صاحب سبابۀ راح قمرست- واللّه اعلم- یا شمس، یا زهره، یا عطارد یا جبرئیل، یا مصطفی- صلوات اللّه علیه- و الأول صحیح. بمدبرات ملایکه امر خواهد و این صحیح است؛ یا سیارات فلک جاری باذن حق یا جند صورت آدم- علیه السلام- و آن نفس و قلب وعقل و روح است. حکمت قدیمه قرآنست. کلمۀ متصلۀ کبری اسم اعظم است. گفت: هرکه اولیت حق و آخریت حق، و ظاهریت حق، و باطنیت حق بشناخت، از حق بحق از قهر حق فلاح یافت. سر توحید او را ظاهر شد، نور بقا و سر غیب بدو درآید. همه چیز با او اُنس گیرد، گفتهاند که «هرکه حق بشناخت، همه چیز نزد او خضوع کند.»