قرآن کریمبه زبان فارسی

فی أدّلة اسناد حسین بن منصور الحلاج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

تا بدین جای بود اسناد الهامی حسین بن منصور الحلاج، عالم غریب، قتیل سیف غیرت قربان عاشقان تصوف- رحمة اللّه علیه.- بقدر وسع خاطر رنجوران را شرحی گفتم و نمودجی از قماطیر خزاین قلب مخمر بسر نور الهام و برهان بلسان عرفان شرحی کردم. صواب درین معنی از ارشاد رشد و توفیق حق است و خطا و زلل از جهل و نایافت این کمترست. و آنچ توانستم در اثنای سخن، مشکلات اسناد را و معانی خبر را شواهد شرعی نُبذۀ بیان کردم. و بدان زبان مُنکر بستم، تا اگر از سر جهل گوید که حسین منصور درین معنی دعوی نبوت میکرد احکام نبوت فرا پیش داریم و از شواهد شرعی آن حقایق را أدله آوردیم. نه! حق- سبحانه و تعالی- جاحادان ولایت را لطمۀ امر زد تا از رقدت غفلت بیدار کند؛ بیان کرد که هر ذره‌ئی در کاینات از عرش تا بثری زبانی دارد از حقیقت، که بدان زبان جلال قدیم را تسبیح و تمجید گوید. قال اللّه تعالی«وان من شیء الا یسبح بحمده.» این زبان از یافت معرفتست و از حق اهل حقایق را خطابست تا از واقعات غیب در دل ایشان چه صادر خواهد شد خصوص راست، عموم، چنانچه گفت «ولکن لاتفقهون تسبیحم.»

درست است در حدیث که خواص صحابه- رضی اللّه عنهم- آن تسبیح می‌شنیدند، و حقیقت آن می‌دانستند. سلمان گفت- رضی اللّه عنه- که «ما تسبیح قصعه و حسا می‌شنیدیدم.» حق سبحانه در قصۀ داود- علیه السلام- فرمود که «یا جبال اَوْبی معه و الطیر و ألنا له الحدید»، یعنی چون آن خوش دل از سر مستی بلبل عشقش ترنم نوای مزمار داودی زند، تو آن کلمۀ خوش را از ما جواب ده. در حدیث است که سنگی سلام بر مصطفی کرد. در مکه من آن سنگ را دیده‌ام و بوسیده‌ام؛ سنگیست بر در خانۀ ابوبکر صدیق- رضی اللّه عنه- نهاده و حق- سبحانه و تعالی- از معجز سلیمان- علیه اسلام- خبر داد که با طیر و وحش و حشرات و سباع سخن گفتی و ازیشان سخن شنیدی. قال اللّه تعالی «عُلّمنا منطق الطیر». و نبینی که هدهد با سلیمان چگفت؟ «أحطتُ بما لم تحط به.» و از دو میل راه آواز مورچه چون شنید، «قالت نملة یا ایها النمل.»

در حدیث است که مصطفی- صلوات اللّه علیه و آله- وضو میفرمود. مرغی نابینا بر سر درختی منقار ر درخت زد. سید- صلوات اللّه علیه و آله- صحابی را گفت که «میدانید که چه میگوید و چه میخواهد؟» صحابه گفتند: «خدای و رسول بهتر دانند.» «میگوید: خداوندا! حال من دانی و روزی من بوقت خویش رسانی.» ناگاه ملخی در دهانش افتاد، بخورد. منقار بر درخت زد. سید خبر داد که «برزق شکر میگوید خداوند عالم- جل جلاله- میگوید: الحمد للّه الذی لم ینسنی.»

و حق تعالی بزبان قرآن شفا داد اهل الهام را درین شأن، و ببرید زبان مردۀ اهل طغیان باشارت فرقان. گفت: «وأوحی ربک الی النحل أن اتخذی من الجبال بیوتاً.» وحی او الهام است، و الهام او کلام است؛ کلام او برهان است؛ برهان او لسان افعال است. بحق تا بحق اهل حق را خطاب کند در شهود و سمع. قال اللّه تعالی «أنطقنا اللّه الذی انطق کل شیء.» و نیز غمگسار ملهوفان معرفت و طبیب بیماران محبت، خواجۀ حضور غیب و شهود سر- صلوات اللّه علیه و آله- ببیان نور ساطع که بصر است حق را وصادع خبر داد از سر خواطر مقربان که چون با حق در شهود عقول بمشهد غیب وقت تلطف حق، چون شنواند ایشانرا اصوات وصلت قرب، و چون گویا کند ایشان را بغرایب نجوی در منظر ملکوت و سرادق جبروت، گفت «انّ فی امّتی محدثین و متکلمین و ان عمر منهم.» و معروفست که اسد و ذیب و طیر ووحش و ظبی و حجر و شجر با مصطفی- علیه صلوات اللّه و آله- سخن گفتند، و أصحاب او- رضی اللّه عنهم- فحوی آن ألسنۀ غیبی فهم کردند و اسرار آن هواتف الهامی که بأنوار برهان معجون بود بدانستند. این جمله میراث مشکات انوار انبیا و اولیا بود. آدم- علیه السلام- از آن علم خبر داد که حق او را گفت، «وعلم آدم الأسماء کلها.»

روایت کنند از علی بن أبی طالب- کرم اللّه وجهه- که بدیار نصاری بگذشت. از دیری نصرانی ناقوسی بزد؛ حارث را گفت که «میدانی که ناقوس چه میگوید؟» گفت «خدای و رسول و این عم رسول بهتر دانند!» گفت «وصف خراب دنیا میکند، و میگوید: مهلاً! مهلا، ای صاحب دنیا! مهلاً! مهلاً که دنیا ما را غریب کرد، و ما را خوار کرد و مارا مشغول کرد و ما را بیراه کرد. در آن تقصیر نکردیم تا بمردیم. هیچ روز بر ما نگذشت الا که ارکان ما را ویران کرد، بر سنج آنچ خواهد بود وزناً وزناً، که دنیا فنا خواهد شد نزدیک نزدیک، یا صاحب دنیا! جمعاً جمعاً یا صاحب دنیا! راه کوتاه کن، که هیچ روز بر ما نگذرد الا که پشت ما از گناه گران بارتر کند؛ هیچ روز بر ما نگذرد که ما را بجهل خبر ندهد. حق خبر داد ما را که ما را بر انگیزاند، چنانچه اول آفرید. دار باقی ضایع کردیم و دار فانی را وطن گرفتیم.» حارث علی را گفت- رضی اللّه عنه- که «نصاری این خطاب دانند؟» گفت «ندانند الا نبیی، یا صدیقی، یا وصی نبیی، علم من از علم پیغمبرست و علم پیغمبر علم جبرئیل است، و علم جبرئیل از علم حق است.»

امثال این اخبار و آیات بیش از آنست که در عددآید. در صحت روایات حسین از کثیری بقلیلی اهل فهم را قناعت کردیم. چون حال چنین است، حجت منکر منقطع شد، که سامع غیب را بسمع غیب در نطق غیب شنیدن طعن زند، زیرا که او بجهل و غباوه محجوبست از مشاهدۀ کبری. آنجا که اهل حق از حق خطاب بزبان شنوند، چنانک وصف دلهاء مختومه کرد بضلالت، اهل زیغ را گفت «و قالوا قلوبنا فی أکنةٍ مما تدعونا الیه و فی آذاننا وقر.» حسین منصور را بعد ازین روایت غرایب شطحیات است، که او بدان مفردست. بر آن راه از متقدمان که اهل سکر و انبساط‌اند کم کسی گذشته است، زیرا که او اغرب غرباست در مهمۀ علم مجهول واضح فصحاست در اشکال شطح معلول.