قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الشطحیّة ۳ للحلاج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

اشارتی که بعین جمع کرد، در مخاطبت شبلی گفت «حق دلها را بیآفرید، و در داخل آن سر خود بنهاد. انفاس را بیآفرید، و مجری آن از داخل قلب میان سر و قلب کرد، و معرفت در دل بنهاد و توحید در سر. هیچ نفس بیرون نیآمد الا باشارت توحید و دلالت معرفت در بساط اضطراب بعالم ربوبیت. هر نفسی که ازین خالیست، مُرده است و صاحبش از آن مسئول است. آنگه در اثر این بیت گفت:

شعر:

و یا مکانَ سری مِن خاطرییا موضعَ الناظر مِن ناظری
کلی من بعضی و من سایرییا جملة الکل التی کلها

قال: ازین عجایب حکم عالم مقادیر فعل در ظاهر و باطن عارف خبر داد. حکمتی شریف بیان کرد، گفت: محل سر ربوبیت از صورت آدم دل است، و محل فعل کل میان آن هر دو منظر روح بیآفرید. اثر «ونفختُ فیه» و «انّی لأجد نفس الرحمن» آنرا انفاس روح کرد. «معرفت در دل»، یعنی در محل عقل و «توحید در سر» یعنی در حقیقت لطیفۀ روح آن نفس که «نَفَس الرحمن» است که عارفانش جریان افعال خاص قدمی از مصدر قدم گویند. در مهب ریاض دل که بأنوار معرفت برگذرد، و عالم اسرار بر سلطنت توحید بیند آن نفس با سر توحید و معرفت ممتزج شود.

از حدث تجلی بعالم صفات صعود کند. شادروان قدم مشک صفات ذات بیفشاند. آن نفس که ریاح نیران محبت است، بمشاهده و طیب وصال مطیب کند. از مضیق جان خلیل آوه کند زیرا که در کنگرۀ کالبد صورت محل بسط خود نبیند. فلق نور ناطقه سر «ونفختُ فیه من روحی» «و کلمته ألقاها» بیندازد. هر که در زوایا غیب بمهر مراقبت بیند هم چون مریم از دم روح القدس بعیسی عشقش آبستن کند. نبینی که مهارکش قطار مطایاء اسرار محامل انوار قدم در شاه راه عدم- علیه السلام- چون نفخات تجلی را از سوی قرن أویس متعرض بود؟ گفت «انّی لأجد نفس الرحمن من قبل الیمن.» صاحب قرن أویس بود، که در مهمۀ حضیض قاف قدم واله جلال ابد بود. هران نفسی که چنین برنیابد بوی طیب وصال نشنیده است.