از شرط اتحاد گفت «عجب دارم از تو و از من. فنا کردی مرا از خویشتن بتو. نزدیک کردی مرا بخود، تا ظن بردم که من تو ام و تو من.»
قال: همان اشارت است. از مشاهدۀ کل بکل سخن گفت، لکن ظن وهمست، و بشریت سهو است. او دانست که حق واحدست در احدیتش قلت و کثرت نیست. مستان چنین دم بسیار زنند اگرچه دانند که عین الوهیت متناول خلقیت نیست. سوزی و لذتی که عاشقانرا از روی معشوق خیزد، اگر از خرمی کل تنزه آغاز کنند نبینی که جائی گوید در مستی: