قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الشطحیّة ۷ للحلاج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

«موجود من مرا از وجد غایب کرد و معروف من مرا منزه کرد از تعرف بعرفان و از استدلال بعیان و از فرق و بین من حاضر شدم و دیگران غایب؛ نزدیک شدم و نزدیک برداشتم. عالی شد، و علو بگذاشتم. بی نردبان بر شدم، و بی اذن در شدم. من محوام در محو أینیت محو بی اثبات واثبات بی محو.»

قال: اول سخن اینست که رؤیت حق مرا از لذت وجد غایب کرد، و جمال معروف مرا از خود و طلب خود بعرفان و استدلال مقدس کرد. چون نزدیک شدم، از دوری و نزدیکی بیرون شدم. از خود محو شدم و بحق هست شدم. چون بعلی کبیر رسیدم از علا و علو بازماندم. بی اسباب ترقی مجذوب شدم. بی اذن در حضرت شدم زیرا که در محل انبساط بودم. چون بحق رسیدم اینیت و کیفیت و محو و اثبات از میانه برخاست. گوئی که بودم و نبودم؛ و گوئی که نبودم و بودم. چون نکرۀ قدم دیدم نبودم. چون در بحر کرم افتادم بشرط فنا در عبودیت بودم.

این جمله مدفون تحت سلطان قول قدیم است، چنانک گفت «قل کل من عنداللّه» و «شَهد اللّه انه لا اله الا هو.» و نیز در اشارت آن قاموس کبریا و آن شهریار ذوالجلال- صلوات اللّه علیه و آله- است. در بیان کردن دنو شهود غیب از بدایت وجود تا بنهایت محو و باقی شدن قدم قدم را، چون در عبهرستان بساتین مشاهدۀ گلزار رخ بر یاسمین قدس نهاده بود و از عین عیان بین بنفشۀ صفات فعل آب حیات ازل می‌داد، و گوهرهاء «ارزقنی علیین هطالتین» در بحر ازل تر میکرد و در سجود شهود حسن فنا می‌نمود، گفت «اعوذ برضاک من سخطک، و اعوذ بمعافاتک من عقوبتک، و اعوذ بک منک. لا أحصی ثناءً علیک أنت کما أثنیتَ علی نفسک.»