قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الشطحیّة ۱۲ للحلاج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

حسین در شطح گوید که «همه در عوالم نگاه کردند و اثبات کردند. من در خود نگرستم و از خود بیرون رفتم و باز خود نیامدم.»

قال: یعنی من و خلق مبتلا بودیم بخدمت. ایشان در کون بماندند من از کون و نفس بیرون رفتم، و باز آن هر دو نگشتم یعنی من مشتغل بودم برؤیت حق. رؤیتش مرا بربود از خود، چنانچه مسلک رجوع با خود ندیدم. این یک قطره‌ئی است از بحر «مازاغ البصر.» مگر تو رفتن از خود و کون، آن می‌دانی که مرقع پوش ازل پیش چشم تو بصورت هم چنین برخیزد با گوشت و پوست و از جائی بجائی شود. این طمطراق ابلهان باشد. ندانی که سر فطرت قدسی که بنیران کبریا مخمرست، پیش از عهد کالبد آدم در آستین سر فعل سلب صفت بود و از تغیر حدثان منزه بود؟ اگر این ندانی رو. نکتۀ لؤلؤ صفت قدم در بحر ازل برخوان، که چون اشارت کند درین معنی که «کنتُ نبیّاً و آدم بین الماء و الطین». حمار بی افسار جذب عارف بریش و دستار داند. نداند که بعقل فعلی در صورت بشر متصرف احکام حیات و ممات است و با صمیم حقیقت جان با سر ازلیات متصل. او نان خورد و جانش از اقداح افراح دران دم شراب جانان خورد. «وتریهم ینظرون الیک و هم لا یبصرون.»

مناجاة: الهی! اگر این غمخوار مشاهدۀ ازل و غمگسار شاهد اجل درین کلمات صادق است، او را از عزت دری بگشای و از قدم خاص تجلی خاص الخاص در وجودش پوشان. کون در تحت قدمش محو کن بحقیقت. آنگه از تو بتو رسان، و از دست و زبان این اهرمنان حرف شمار که طنطنۀ فا وقاف تهی از فقه دارند و از دزدان چادر مریم و کفش عیسی که از عین تحقیق جز طاء طامات از بر ندارند، و از متشابهان لباس زور و بهتان که از نااهلی بفوطه و شمله و دلق هفت رنگ خود را جنید و بایزید پندارند برهان! چند بر ما خوانی «ولقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون؟» روزی آیت «کل من علیها فانٍ» برخوان

بیت:

گر تو بینی سلام من برسانمن ندیدم سلامتی زخسان