قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الشطحیّة ۱۴ للحلاج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

حسین در شطح گوید که «عارف در اوایل احوال نگاه کند، داند که ایمان نیآرد، الا بعد از آن کافر شود.» او را گفتند «این حال چون باشد؟» گفت «مسکین اول و هلت وقف کند با چیزی. آنگاه مترقی شود وقوفش با آن چیز. کافر شود در آخر وهلت. نبینی که اگر باز آن گردد کافر بوده است؟»

قال: بدین سخن آن خواهد که هر که ایمان بحق آورد و او را در دل درجات واسباب عطا بماند در حقیقت توحید شرکست. چون در اوایل ایمان بحق آورد آنگه در اواخر برؤیت عطا کافر شود آنگه جمله بگذارد و در حق فانی شود، حقیقت ایمان یافت. قال اللّه تعالی «فاعلم انّه لا اله الا اللّه و استغفر لذنبک» یعنی در وجود ما از وجود خود غایب شو، که وجود تو در وجود ما گناهست. چون بما رسیدی ما دون مابگذار با استغفار که ما گفتیم «عفا اللّه عنک»، که وجود ما وجود ما را شکر گوید برای تو. «واذا ذکرت ربک فی القرآن وحده و لَّوا علی ادبارهم نفوراً» بدان، ای حق گوی! که حق غیورست ایمان در وحدت کفرست. زیرا که اشارت حَدَث بقدم است و آن متعلق بقرب ظاهر است، لیکن از حقیقت بعید است، کفر ایمانست در حقیقت توحید زیرا که اقرار بنکره است، و نکره حق حقست بر کون. در ظاهر بعد است. قرب قرب است در بُعدِ بُعد و بُعدِ بُعد است در قرب قرب. قال اللّه تعالی «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروة الوثقی.» «والعجز عن درک الادراک ادراک» نشناخت الا بعد از نکره؛ متحیر نشد در نکره الا بعد از معرفت. ایمان کفر کفرست و کفر کفر ایمانست. چنین باشد حال حدث در قدم أبد الآباد.