اما شطح فاروق- رضی اللّه عنه- گفتن در سرای ممالک نبوت از سر هستی و مستی. که «دل من خدایرا دید» در حقیقت علم اوست ودر رسوم شطح هستی سرش مصادف مشاهدۀ جمال قدم آمد. بجان هر جان جان هر جان بدید، «ما کذب الفؤاد ما رأی». در دیدن بنگر، کوته دیدگی مکن که حق دیدنی است. این جای چشم ارواح را بجای چشم اشباح. اگر چشم ارواح در چشم آید، تهمت «لاتُدرکه الابصار» برخیزد، «لَن ترانی» چون موسی بود. تو ما را بخود نبینی، لاجرم بیش از تجلی ندید. چون از خود برون شد، از مطالع قدم آفتاب تجلی برآمد، حق را بحق دید، «انّی آنستُ ناراً» در تختۀ «تجلی ربه للجبل» بنویس. آنگه از خود بشنو که چون گفت. شک مکن. در رؤیت نه تزویر است، نه تلبیس ابلیس است، نه خیال آیین است. «انّنی انا اللّه»، از آیت برون شو که ربوبیت در حقیقت ذات رسوم است، «اَلقِ عصاک.»