قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الحریّة

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

کلیم پوش بنی اسرائیلیان به «انی أنا اللّه» در خطاب قناعت کن. بنور از نار ساکن شو. از صرف تجلی التباس بستان علت عصا بینداز، تا گوسالۀ طبیعیان بخورد و شجر مخائیلیان فرو برد، «اجعل لنا الها کما لهم آلهةً» گویان به نیش زهر قهر خسته کند. دست ید بیضا پنهان کن. زبان سوخته خاموش کن. یاری از هرون مخواه. نَعلَین کونین از پای بیرون کن. از مقطع حدثان بگذر. مشت بر قطبی مزن. دست از هرون بدار. غم فرعون مخور. در اربعین صباحاً «أربعین لیلة» شب نزول لشکر «جاء اللّه من سینا» باش، تا جاسوس ملکوت شهباز ریاض جبروت بدزدی تو آید، و ترا از رُقعات بگذراند. بمرقاة «دنی» برآی، و عجز «لااحصی ثناءً» بنمای تا عهد ازل ازل را تقاضا کند، و ترا از وجه قدم پردۀ حدث بردارد. تو بی التباس طور چون احمد ما را بما ببینی، و از ما در کوه ننگری. حوالت بکوه مکر قدم است. اقتدا به «مازاغ البصر» کن. گوش فرا قول «اسجدوا لآدم» کن. سر «ولا تقربا» بشنو. آنگه از آدم حدیث گندم کن. آسیابانان ملکوت در آسیاء قضا و قدر بگذار. از امر و نهی مترس. خریطۀ ارادت از دانۀ محبت پُر کن، و در زمین «وأشرقت الارض بنور ربها» بیفشان، تا «یوم تبدل الارض غیر الارض» گندم «وعصی آدم» از کاه معصیت بباد «ربنا ظلمنا أنفسنا» پاک گردانی، آنگه «تبتُ الیک» بگویی، چون تو از آن حدیث نه آنی.

بیت:

شادان‌تر از آن شاه سکندر بودممن دوش بخانۀ قلندر بودم
بیدار شدم، چو حلقه بر در بودمتا روز بشرط خلوت اندر بودم