قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الشطحّة ۱۹ للحلاج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

در کلمۀ که صادر شد از سلطان عارفان ابویزید- قدس اللّه روحه- در حدیث «سبحانی» حسین گفت «مسکین ابویزید! در بدایت نطق بود، ناطق بود، از جهت حق بود، محجوب بایزید. در آن میان پندارد که عارف از حق شنود، بایزید نبیند و ز آن انکار نکند و آنرا بسیار نبیند.»

قال: یعنی عارف «سبحانی» چون از سکران شنود، واسطه از میان برگیرد، نطق از حق شنود. نه! کون جمله السنۀ حق است بر آن. آن چنان که خواهد، هرچه خواهد، بگوید، چنانکه مهتر گفت- علیه السلام- «نَطقَ اللّه علی لسان عُمر.» مسکین گفتنش از ترحم و شفقت و انبساط است. رنجوری بایزید بدید در دست نااهلان. برو غمخواری کرد و دلسوزی نمود. گفت: «سبحانی» «وأناالحق» دنو این مرغ «ألستُ» که از شاخ گل اتحاد از بساتین وصلت پرید بجناح از شجرۀ موسی «انّی أنا اللّه.» چون علت از میان برخاست، جز حق نماند، باز آن که خود علت نیست. این سخن در عین جمع حقیقت دعوی است. بیچاره کسی که در صورت نگرد. لاجرم خصومت کند، و از عین حق ساقط شود. «مَن أهانَ لی ولیّاً فقد بارزنی بالمحاربة.»