در شطح گوید که «مجذوب بوصل معطوف است. و شکسته از کل مأخوذ او را طریقی معروف نیست، در «مَرقاة تنقُّل» بروازن اطلاع مشهود نیست.»
قال: اهل طریق اللّه سهاند: مجذوب، و مأخوذو سالک. مجذوب تطرق کند در احوال و سالک تطرق کند در معاملات و مقامات و مأخوذ از جمله فانیست. چون بحق رسید از فنا در حق فانی شود. آنگه او را طریقی نماند. سیر در قدم است و آنجا رسم عدم نیست. از حق در حق بحق رسد. دنو وصال، و «تدلی» جمال یافت، «فکان قاب قوسین أو أدنی». قوسین صفات جلال و جمال است. مرید «أدنا»ست از جلال و جمال، آنجا اقتدا نیست، زیرا که طریق محو در محوست. «مرقاة تنقُّل» از پیش عاشق برگرفتند. بقای رؤیت قدم از روازن اطلاع بیند. در اول عاشق شود در آخر سابق شود، تا از جمله بگذرد. آنگه شکسته دل ازلیات طوفان سلطان بمعرفت قدم است. سید سروران- علیه السلام- شکسته دلان قدم را از حق روایت کند: «أنا عند المنکسرة قلوبهم.» از حق در حق شکسته شدند بسطوات ملکوت، پرکنده بریاح جبروت فانی در عظمت قدم باقی ببقای ازل، یعنی من برسم قدم با ایشانم «و هو معکم أینما کنتم.»