ای غریب دلنواز! ای صاحب زبان اهل راز! مگر حقیقت قرمش شناختهئی. و بادیۀ بصر بریدهئی، که چنین نکتۀ غیوران قدم شرح گوئی؟ زینهار با که گوئی؟ جانی که جهان عشق تو شد، کجاست؟ دلی که عشق تو دارد، چه جاست؟ هان که رمزدوران ملکوت را ازین سخن خسته کردی و دل عشاق جبروت بدین رمز بسته!