از حسین نقل کردهاند که بعرفات ایستاده بود. گفت «ترا منزه دانیم از تقرب بندگان. بتو بی زار گشتم از وحدانیت گفتن موحدان تو.»
قال: کلمۀ غیرتست بر خلق، و اعتراف بعجز از کنه معرفت. اشارت کروبیان ببین در گفتن «ما عبدناک حق عبادتک، و ما عرفناک حق معرفتک.» حسین در آن ساعت مشاهد عین تنزیه قدم بود. اوصاف خلقیتش متلاشی در ازل سلطان احدیت چنان قاهر دید که از عرش تا بثری بسطوت قدم مضمحل کرده بود. حدثان در پرستش لایق بوقوف بجناب ازل نمیدید. هرچه آید از افعال نزد صفات بکون مردود است. قدم قدم داند که «ما وصفه غیره.»
بیت:
چه کنشت و چه صومعه بر اوچه مسلمان چه گبر بر در او