قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الشطحیّة ۲۷ للحلاج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

اشارت در شطح جواب دادن سایل است که پرسید «تصوف چیست؟» گفت «چون محو شدی، بجائی رسی که محو و اثبات نماند.» گفت که «عبارت کن ازین سخن ما را.» گفت «طوامس و روامس لاهوتی است.» گفتند «بیان کن، که ما زبان قوم ندانیم.» گفت «این را عبارت نیست.»

قال: یعنی تصوف توحیدست، و موحد صوفیست، و شرط صوفی از خود و کون محو شدنست در سطوات وحدت حق. آنگه رسیدن باثبات کلیت بشرط نفی خلقیت. آنگه فانی شود از محو و اثبات و تصنع خود در توحید و معرفت؛ در طلب مشاهدۀ قدم از رسم حدثان بیرون شود. آنگه حق بماند چنانکه در ازل بود پیش از محو و اثبات او. قال اللّه تعالی «قل اللّه ثم ذرهم» یعنی از محو و اثبات، که محو و اثبات عارض حدث است و حدث در قدم پیدا نیست.

اما حدث طوامس وروامس لاهوتی: طمس طمس عین سرست در الوهیت حق. حقش بنور خود بینا کند. آنگه حق را بحق ببیند، پس از رؤیت نفس و کون بیرون شود. آنگه بصرش باشراق نور قدم طمس گیرد، پس بی چشم شود از حق در نظر او بحق. آنگه رمسش پدید آید، در ذهاب ذهاب شود، تا از حق فنا شود از تأثیر لاهوتیت عظمت. آنگه در حق پنهان شود، از حق ظاهر شود. لاهوتیت تجلی کند بصرف قدم؛ هرچ حدوثیت باشد درو محترق شود، چنانک پروانۀ نور قدم و سید اهل قدم- صلوات اللّه و سلامه علیه و آله- درین معنی اشارت کند که «حجابه النور لو کشفه لأحرقت سبحاتُ وجهه ما انتهی الیه بصرُه من خَلقه.»