نکتهئی در شطح فرمود که «شاهد شدم مولای خود را عیاناً.»
قال: یعنی «بعین سر دیدم عیاناً در هر ذرهئی ذرهئی بنعت ظهور فعل و نور صفت» در زمانی که بصر سر در بصر ظاهر بود، چنانک بعضی از تابعیان گفتند «ما نظرتُ الی شیء الا و رأیتُ اللّه فیه.» و قال اللّه تعالی «ما کذب الفؤاد ما رأی» یعنی چشم دل آن دیدۀ که چشم ظاهر دید؛ ظاهر و باطن یکرنگ بود. پس عجایب نیست؛ چون هست دیدنش شرط است این: چگونه دیدنی است دوست چون دوست نبیند؟اگر نبیند، محبت چیست؟ آنک اینش بدایت نیست خود کیست؟
بیت
و از فلک در گذشته کارم بوددوش من بودم و نگارم بود