در اشارت شطح کند «معرفت در ضمن نکره مخفیست، و نکره در ضمن معرفت مخفیست.»
قال: فحوای اشارت بر آنست که حقیقت عرفان در عجز است از ادراک حق بمعرفت. چون عاجز گشت در عنوان قدم از یافتن قدم، او را معرفت از عجز دست گیرد و دیگرش از درک تحقیق بيافتن کل عاجز گرداند. چنین باشد أبد الآباد در مقام و وصلت، زیرا که معرفت معروف نهایت ندارد و جهل اهل حدث نهایت ندارد. چون عارف گشت، جاهل گشت. و چون جاهل گشت، عارف گشت. نبینی که شاه مرغان عشق چون بجناح معرفت در نکرات قدم بپرید عارف حق دید بحق از حق بعد از اشارت «لاأحصی ثناءً»-علیه السلام-؟ چون باز آمد، گفت «ان من العلم لجهلاً.» دلیل الخطاب آنست، هم برین منوال که «انّ من الجهل لعلماً.» علم برو جهل اقتضا کند و جهل برو علم اقتضا کند زیرا که اوصاف جلال ازلی بعین مشاهدت محصور حدث نیست. صدیق اکبر- رضوان اللّه علیه- گوید «العجز عن درک الادراک ادراک.»