قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الشطحیّة ۳۷ للحلاج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

روایت کند آنک قتل حسین منصور دید: در محضر سلطان نامه‌ئی بر وی عرضه کردند که بدوستی چنین نوشته بود که «من الرحمن الرحیم الی فلان بن فلان.» گفتند «این خط تو نیست؟» گفت «خط منست.» گفتند «بدین سخن دعوی ربوبیت میکنی!» گفت «نه! ولیکن عین جمع است. نشناسند الا صوفیان.» گفتند «زندیق ای!».

قال: در ظاهر علم رسم است. شاید که کسی را گویند که فلانی رحیم است. رحمن و رحیم از یکدیگر مشتق است. رحمن یمامه نزد قریش مشهور بود. حق تعالی- جل جلاله- فرمود که «قالوا اتخذ الرحمن ولداً» تعریفاً لکفار. کافران گفتند «مانعرف الا رحمن الیمامة.» و نیز چون گفت که«عین جمع است» نه دعوی ربوبیت است، بس مؤوّل بود کفر واجب نکند. تحقیق اشارت ازو چنانست که کون و حرکات وجود با جملۀ خلق، همه فعل حق است، یعنی: من فعل حق‌ام و کتاب من فعل حق است، و آلت کتابت فعل حق است. «و به قامت الحرکات و السکنات لابذواتها.» گوئی از خود بخود نبشست. «قل کل من عنداللّه». حق- سبحانه و تعالی- طریق جمع در کتاب قدیم رسول امین را روشن کرد، گفت «و ما رمیتَ اذ رمیتَ ولکن اللّه رمی» و «یداللّه فوق ایدیهم.» حقیقت رمز «رمی» از أنائیت مُنبی است و از حقیقت اتحاد اشارت.

جان مقدسش در عین جمع از حلاوت مباشرت صمدیت قدم مملو گشت. از حق در حق برؤیت حق در نفس پنهان شد. فانی در رؤیت جلال قدیم هیکل روحش بست. سر قدرت و اثر مشیت برو مستولی در نور ازلی، و حیات ابدی و جلال سرمدی، و اشراق صبح صفتی بربوبیت متصف شد. چون اتصاف بیافت نطقش نطق حق شد کتابتش کتابت حق شد، حدوثیتش در بحر قدم غرق شد. نور قدم در حدث پیدا شد، نه بشرط ممازجت. بنگر که حق چه فرمود، گفت«فأذا أحببتُه کنتُ له سمعاً و بصراً و لساناً و یداً». چون کار بدین شأن شد برو چه عیب کنند چون در جریان تصاریف قدرت قادر حی قدیم ارادت را علت شد و مشیت را آلت؟ نه! در هبوب ریاح ملکوت و برقۀ انوار جبروت ذرات کون مرآت حق میشود. حجر اسود بآیات کبری از حسن تجلی خبر میدهد. آنگه او را ﺑ«یمین اللّه فی الارض» خوانند. نه شمس و قمر و نجوم در مقام التباس قدیم خلیل قبلۀ «هذا ربی» آمد؟ هرچ هست، آنگه دو است که تو هستی. چون تو نیستی، عین واحدست. چون جمله توئی بهانه از راه بردار!