قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الشطحیّة ۳۹ للحلاج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

مُنکری حسین منصور را معارضه کرد. گفت «دعوی نبوت میکنی.» گفت «اُف بر شما باد! که از قدر من بسی واکم میکنی!»

قال این کلمه را در رسم علم معنی صحیح است. گفت: «من موحدم و بنبوت پیغامبر- علیه السلام- مقرم. دانم که بعد وی هیچ نبی و رسول نیست تو مرا نسبت کفر میکنی و از رتبت توحید با زندقه می‌آوری!» صادق است درین چه گفت، که از مشایخ بزرگوار چندانک بودند سید را- علیه السلام- بیش ازو نستودند. در شرح طواسین مدح حسین منصور سید را- علیه السلام- بعضی گفته شود انشاء اللّه. ندیدی که در شمایلش حکایت کردیم، بعد از نمودن کرامات در بیت المقدس، که نصاری از او پرسیدند که «تو بر کدام ملتی؟» گفت «أنا أقلّ حنیفی من اُمّة محمد- علیه السلام-»، تا مگر در آن ساعت حقیقتش مرهون تجرید توحید بود. گفت «من در مشهد وحدانیت‌ام، طلب فردانیت حق میکنم. شما مرا در دیوان عبودیت میطلبید.» رجوع از حق بخلق سقوط سرست از رب بمربوب. این حدیث شیوۀ سر «لی مع اللّه وقت» است، و حقیقت «ما زاغ البصر».

درین رمز اشارتی دیگرست بس گرانمایه یعنی: من غایب‌ام در مستقرات اتحاد، مواقع سیارات سماوات قدم شدم و مطالع اقمار ازلیات، حق از من بخلق تجلی میکند. مرا فنا کرد از من و از رسوم من. مرا باقی کرد ببقاء خویش. حق را فراموش کردم از غلبۀ سلطنت کبریایش. آنگه گفتم «أناالحق.» چون من من باشم برؤیت غیر چون گویم؟ آنگه رؤیت غیر غیر است. غیر نیست بعد از محو از مرسومات و اتصاف بأزلیات. این معنی جمله تحت دو حرف است از رموز مصطفی- صلوات اللّه علیه و آله-. چون گفت «تخلقوا بأخلاق اللّه»، کل را نفی کرد نزد کلیت حق. رسم طرف محدثات ببرید نزد ظهور جمال ذوالجلالی.