در شطح کلمهئی گوید که «همه را باسم محجوب کردند، تا بزیستند. و اگر علوم قدرت بریشان ظاهر شدی، بپریدندی و اگر از حقیقت بدیشان کشف شدی، همه بمردندی.»
قال چنین نمود که حق راست- سبحانه- اسما و نعوت و صفات و ذات. خود بخود از مطالعت خلیقت محتجب است، لیکن تجلی کند بسناء اسما دل مؤمنان را . ایشانرا محجوب کند بدان تجلی از عیان ذات و صفات، تابزینند بایمان خویش. اگر پیدا شدی یک ذره از نور سطوات ذاتش بمحل ایمان ایشان، جمله تحت سلطان کبریائش محو شدندی. نبینی که چون طور سینا از حدث وارد تجلی چون پاره پاره شد؟ این خاصیت مؤمنانراست نه عارفانرا، زیرا که ایشان در مشهد قرب بجناح وصلت بعالم قدم برآیند. این فرقیست میان خاص و عموم.
آن اعرابی را نبینی که در مسجد سید آمد- علیه السلام- پیراهن برگرفت و بول کرد؟ چون بول کرد، گفت «یا رب! مرا و محمد را بیامرز و هیچ کس دیگر.» نه او باسم محجوب بود از معرفت حقایق؟ از خواص بزرگوار صدیق بود- رضی اللّه عنه- که او در مشاهدۀ انوار کشف عیان حاضر بود از جلال معرفت میگفت که «العجز عن درک الادراک ادراک.» نبینی که سید شناسندگان عالم وأصل جوهر فطرت پاکان بنی آدم- صلوات اللّه علیه و آله- چون صدیق را بستود، فرمود که «لو وُزنَ ایمان أبی بکر مع ایمان الخلق سوی النبیین، لرجح علی ایمان الکل»؟ عموم باسم زندهاند و خصوص بمسمی.
شعر