اما شطح عامر بن القیس از تابعیان گفتنش این بود که «هیچ نمینگرم از مکونات الا که حق سبحانه و تعالی در آن میبینم.»
قال: خبر از عین جمع داد مرآت کشوف. «هذا ربّی» ابراهیم نشانه کرد. سخن از طور موسی کرد «جاء اللّه من سیناء». در دیوان خانۀ خواجۀ ممالک بنگر؛ این صفت مقام عشق است. این در توحید کفر است. «انی بریء مما تشرکون» برخوان، که قدم معاً معاً با حدث نیست. در محبت اقتضاء ایمان کند قدم را دیدن بوسایط کون. نه دیدی که سرور عاشقان- علیه السلام- از آن کنیزک چه پرسید؟ گفت: «او کجاست؟» اشارت بآسمان کرد. گفت «أعتقها، فانها مؤمنة.»
لکن در شهر توحید رسوم کون خامیست، زیرا که رخش قدم بر چهار سوی عدم نعل حدث بینداخت. چون در بیداء قدم قدم آمد، میهمان تجلی را در دنو دنو گفتند «الق عصاک.» چون در عین عیان بر کنه قدم خواستاری کرد، غیوران توحید صعلوکان امر را گفتند، که بگویند: این قصه خوان توریت را تا پای کونین از پای بیرون کند. «فاخلع نعلیک»، که در بیابان قدس رنگ حَدَث نیست. زه ای غایبی که در غیبت جان از عقل ناتوان روی درکشیدی! تا آستان دروازۀ قدم از عین جمع بیش سخن مگوی که عین جمع در جمع تفرقه است. آن جوانمرد در عشق اسیر عشق بود. در آن دم از عین اللّه محجوب بود. اگر برسیدی بقاموس صفت، اذیال جانش در هزاهز لطمات تر شدی.