ببببببفی القطعة ۱ من طاسین الدائرة
حسین گفت «دایرۀ برانی آنست که بدان توان رسید: ب، یعنی «باء» اول که سر دایره است مثل ب. باء ثانی باب دیگر است که در دایره است مثل ب. آن بابیست که بآن رسند و راه آن گم کنند. سوم مفاوز در حقیقت حقیقتست، یعنی آن باب که هم چون «با» است مقابل آن دو باب در زیر دایرۀ ثانی.» گفت «هیهات که در دایره رود، چون راه در بسته است و طالب مردود است. نقطۀ فوقانی همت اوست.» آن نقطه خواهد که بر یسار دایره است نزدیک دایره. «نقطۀ تحتانی- گفت- رجوع اوست با اصل خود.» آن نقطه خواهد که در دایرۀ ثانی است بجانب یمن. گفت «نقطۀ وسطانی تحیر اوست.» بوسطانی آن خواهد که در دایرۀ ثانی است بجانب یسار. گفت «دایره را در نیست» یعنی دایرۀ که در وسط دایرۀ ثانیست کوچک. گفت «نقطۀ که در وسط دایرۀ ثالث است، آن حقیقت است.» معنی حقیقت چیزیست که ظواهر و بواطن ازو غایب نیست و اشکال قبول نکند.
قال: تمثیل کرد حسین منصور بچیزی که مبتدی در معرفت فهم نکند. من خواستم که آنرا بیان کنم عارف و مرید را. شرح کردم صورت دایره بظاهر آن- که ظاهر آن نامفهوم است- زیرا که همۀ اشارت آن مبهم افتاده است. آنچ بظاهر گفتم دلیلی کند مبتدی را بأصل ظاهر آن، تا بشناسد آنچ گوئیم در مراد آن از اشارت دایره که بدان رمز نمود بلفظ حقیقت حقیقت و همت و رجوع بأصل. افهم- بارک اللّه فی فهمک- که حسین بن منصور بباب برانی که بر سر دایره است فعل حق خواهد، واللّه اعلم. آن شواهد ملکوتست از خصایص صنایع و لطایف مقدورات که از حق در کون پیدا شود و درین شواهد قلب مبتدی برسد بنعت تفکر و اسدلال در ربوبیت و براهین سلطانش، در قرب و رحمت و کرم و عفو و غفران و ملک مبینش در هر ذرهئی بهر ذرهئی تا او را حاصل شود عرفان اثبات وحدانیت و ذات قدیم حق که موصوف است بجمیع صفات و این ظاهر ایمانست جمیع مؤمنانرا بر وفاجر.