شعر هزج
و عقلی فیک تهویس«جُحودی فیک تقدیس
و مَن فی البین ابلیس.»و ما آدم اِلّاک
قال: در بین آدم و ابلیس نبود، و بین در بَین نبودی. اگر موحد بودی، جحود نکردی، زیرا که موحد در جلال حق غیر نبیند. کجاست جحود در حق؟ که ازلیت حق منزه است از توحید و جحود ابلیس. اگر در محل تحقیق بودی در حق سخن نگفتی، و خود را در میان ندیدی، سجود آدم کردی، که او بخدمت مخلوق سزاوارست. کجاست از خدمت خالق سرمدی ازلی ابدی آن خدایی که کون با همۀ عظمت نزد ذرهئی از قهر سلطان کبریایش و سطوات عظمتش یک لمحه مقابل نتواند بود؟ نه أولیان و نه آخریان، نه اجرام و نه اجسام، نه ارواح و نه اقطار، نه شواهد و نه مکان، نه جهات از عرش تا بثری؛ نزد قدم علمش سرگرداناند. ندانست که آدم فعل حق است و فعل او مرآة اوست. اگر در مرآة نگاه کردی او را بعیان بدیدی، چنانک گفتند «ما نَظرت الی شیءِ الا و رأیتُ فیه.»