گفت «در بحر کبریا افتاد، نابینا شد. گفت: مرا راه نیست بغیر تو، که من محبی ذلیلام.»
قال: راست گفت غریب که ابلیس از رؤیت عین درافتاد. چون غیر دید غیر نیست؛ ابلیس غیر بود! بخود محجوب شد، از تقدیس بازماند. چون گفت «من محبی ذلیلام» اگر ذلیل بودی بر آدم تکبر نکردی. بدین سخن بگریخت از امر حق بمراد خود.