گفت «بیرون آمدنش معکوس بود از استقرار مارس مشتعل بنار تعریش و نور ترویس و قراصیه بمحل و صیص مقناصه مغل و میض شراهمة برهمیة، صوارمة مخیلة، عمیاه قطهمیة هاه! یا اخی! لو فهمت، لترصمت الوسم رسماً و توهمت الوهم صمّاً همّاً؟ ، و رجعت عمّاً، و فنیت غمّاً. فصحاء القوم خرسوا و العرفاء عجزوا عما درسوا. او عالمتر بود بسجود، و أقربتر بود بوجود و أبذلتر بود بمجهود. اوفیتر بود بمعهود، ادنیتر بود بمعبود.»
قال: این وصف حسین است ابلیس را در جملۀ طواسین خویش. شرح عکس احوال عزازیل داد بعبارت معمی! آنچ گفت «از بدایت بیرون نیامد و بنهایت بنرسید»، زیرا که از نهایت بیرون آمد یعنی از بدایت شقاوت بنهایت لعنت نیامد. شقاوتش لعنت بود، و لعنتش شقاوت. گفتنش «خروجش معکوس بود در استقرار مارسش ، یعنی بدر آمد از نار، بنور متصف شد، نورش عاریت گشت. آنگاه از نور بیرون آمد بعکس نور. «مشتمل بنار تعریش »، یعنی بنار لعنت. «تعریشش» التهاب نیران حسد بود. «نور برویش» نور علمی بود مستعار از نور لوح. «تتراصیه » قوام قهر او بود در ضلال «محل وصیص و مقباس »یعنی محل سهف وی در محل فیض. «مغل و میض » باطنش که خلاف ظاهر بود «شراهمش برهمی بود » یعنی صواعقش مرقد بود. «صوارمش مخیل بود » یعنی هجرانش مصور بود در غیب. «عمیاوه» اوهام بود. «تطهمش » تزیین و اغترار بود و مکر و خداع. «هاوه» یعنی چنین بود.
گفتنش «یا اخی! اگر فهم کنی، ترصمت الوصم رصماً» یعنی اگر چشم فرو گیری از غیب قدر و هم کنی که وهم هم قلب است ووسوسۀ شیطان حال او وهم بود، و وهم او هم بود. گفتنش که «ورجعت غمّاً» یعنی اگر حال ابلیس ترا معلوم شدی، دل تنگ گشتی و از غم عاقبت در غم فنا شدی. گفتنش که «او عالمتر بود بسجود» و أمثال این کلمات اشارت کند بدین کلمه که او پیش از مسخ چنان بود. اکنون بخلاف آنست، چنانچه خدای و رسول خبر داد. این آخر کلام حسین است که در تلبیس ابلیس و شأن التباسش گفت.