قرآن کریمبه زبان فارسی

فی شرح طاسین التوحید

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

گفت در جملۀ طواسینش، در یک طاسین که طاسین توحیدست، بآخر گفت «بعد از آن شرح ألف خامس آنست که هو الحی و الحق واحد احد وحید موحد. والواحد والتوحید درو ازو ازوست بینونت بینونت.» درین معنی صورتی کرد، اینست. گفت «علوم توحید متفردست مجرد. توحید را صورت، اینست. گفت «صورت موحد نه صفت موحد.» گفت «من اگر گویم که رجوع توحید بموحدست توحید را مخلوق نهاده‌ام و اگر گویم که بموحد هرکه متوحد شد، چون با توحید شود اگر گویم که از موحد بموحد، نسبتش بحد کرده‌ام.»

قال: گفتنش که «ألف خامس هو الحی» یعنی ألف الرحمن، «و هو الحی» یعنی ألف کبریا او کبیر و متعال وحی قیوم است. گفتنش که «الواحد و التوحید درو ازو» یعنی نور توحید و نور وحدانیت در ذات حق و از ذات حق، و بذات حق، «بینونت بینونت» یعنی منزهست از آنک توحید ازو متفرق شود. وحدانیت را مثال «ألف» است، و دال ألف ذات اوست و او واحدست. خداوند صفت است. دال صفت اوست که بدو متصف است، واحد درواحد، «علوم توحید متفرد است» چون ألف قایم است بحق، چون ألفات بألف. گفت «صفت موحدست نه صفت موحد» یعنی توحید صفت موحدست. گفت «اگر گویم که من آنم، آن باشد نه آن» او منزه از من و از گفت من و از توحید من. گفت «اگر گویم که رجوع توحید بموحد، توحید مخلوق بود. اگر گویم که بموحد هرکه متوحد شد چون بتوحید باز آید چون صفت موحد باشد؟ اگر گویم که از موحد بموحد، نسبتش بحد کردم» یعنی او منزهست از حلول در اماکن شبهت برسم مباشرت در حدثان. توحید و موحد و موحد در رسم سه است و در حقیقت یکی. حد ندارد. او از اشارت موحدان منزه است، زیرا که باین است از اشارت خلق. قیل «مَن أشار الیه فهو ثنوی، و من أومی الیه فهو عابد وثنٍ.» این آخر طاسین توحیدست.