قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطحیّات أبی یزید

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

دیگر در بعضی شطح گوید که «مرا برگرفت و پیش خود بنشاند. گفت: ای بایزید! خلق من دوست دارند که ترا بینند. گفتم: بیارای مرا بوحدانیت و درپوش مرا یگانگی تو، و بأحدیتم رسان، تا خلق تو چون مرا بینند ترا بینند. آنجا تو باشی نه من.»

قال: خبر از سیر سرّ داد در محضر ملکوت و عالم جبروت بنعت خطاب خاص؛ درزمانی که آثار محبت بدو پیدا بود، در حضرت حق با او انبساط کرد؛ او قرب از حق زیادت خواست. گفت: در جمال محبت مرا دوست می‌دارند. مرا در تو فرد کن، تا در تو فانی شوم. آنگه ببقاء باقی سایۀ کبریا بر من انداز، تا وجود مرآت تو شود. نور خود غالب کن بر مرآت، مرآت را بغیرت در نور ناپیدا کن، تا تو قبلۀ تو باشی که عشق اقتضای خودی کند، و توحید اقتضای فنا. اول مقام «وألقیت علیک محبّةً» بود، آخر حدیث «لا یزال العبد یتقرب.» بدایت معرفت است؛ »وسطُ اتحاد آخر فناء فی التوحید.» و در سخنش بنگر که هر سه پیداست.

جانی که نتیجۀ صفت شد، مطالع سپیده دم آفتاب ازل آمد. برج سیارات صفات باشد. در سماوات عشقش کاروان ملک قدیم بر مراکب «ان لربکم فی ایام دهرکم نفخات» گذر کند در آن بزم گاه انجم خیام ازرق افلاک افعال روی بدان مطالع نمایند، زیرا که عقل اولش کوکب «هذا ربّی» باشد. نقش عاقله‌اش قمر «هذا ربّی» باشد. مرغ میمون أیمنی در یمین اللّه روح سبّاح در بحر صفت شمس «هذا ربّی» باشد. «آدم و من دونه تحت لوائی» در سایۀ آن لوای در ظل حق گریزند. «السلطان ظل اللّه» مظلومان عشق را در معرفت محجوبان از قدم بارادت.