قرآن کریمبه زبان فارسی

فی امتحان القوم

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

این بی رسمانِ زمانه آن بدیند و این بشنیدند، ازان گمراهی بعضی را بکشتند، و بعضی را بسوختند. مریدان بدیشان برسیدند و مریدان از ایشان برمیدند، «یضل به کثیراً و یهدی به کثیراً». بازماندگان دهر بطعن و ضرب مشغول شدند، می‌پنداشتند که ایمانست، ندانستند که آن طغیانست، لاجرم مشتاقانرا دام بلا شدند تا در هبا هبا شدند. این شوخان جاهل از سر حسد در خون آن سبک روحان سعی کردند، و آن پاکان حضرت را بدست ناپاکان اوباش باز دادند تا از سر غوغا آن شاهان راست نهاد را برنجانیدند. از بدایت تا نهایت انبیا و اولیا را این گران جانان دراعه و دستار پرست از حسد بدست خون باز دادند. آه از دست این ناتمامان. ندیدی که با آدم چه کرد ابلیس؟ ندیدی که چون از اهرمنان بگریخت ادریس؟ ندیدی که با نوح نوحه گر چه کرد پسر؟ ندیدی که با خلیل چه کرد آزر؟ ندیدی که با موسی چه کرد فرعون فلسفی؟ و با دردمندان متوکل چه کرد گاو سامری؟ ندیدی که خضر با الیاس چون گریختند، تا یکی در بیابان منزل کند و یکی در کاروانی؟ ندیدی که بر شاهد مصر گرگ حسد چه کرد؟ ازان بند و زندان و چاه خبر داری؟ ندیدی که داود را چون در قلعه کرد شکم بزرگان بنی اسرائیل؟ ندیدی که صخر با سلیمان چه کرد؟ ندیدی که پیر پیغمبران را چگونه بدو نیم کردند نااهلان؟ ندیدی که حلق یحیی پیغامبر چون ببریدند بی دیدگان؟ ندیدی که با مریم و عیسی چه گفتند اهل بهتان؟

ندیدی که با سایۀ طوبی قدم و زبدۀ ممخاض جان آدم سید عاشقان- صلوات اللّه علیه- محمد خویشان چه کردند، تا روی جهان آرایش پر خون کردند، خون می‌سترد و از سر خوش دلی اندوه دل غمزدگان می‌بُرد. خوش از ترحّم می‌گفت که «کیف یصلح قومٌ قد خضبوا وَجهَ نبیّهم بالدم؟»

ندیدی که حرام خواران بنی اسرائیل برای ریاست دنیا چون نعت مقدسش در تورات بگردانیدند، تا میگفت: «ما أوذی نبیٌ کما أوذیتُ»؟ ندیدی که اهل رده بر صدیق چون خروج کردند؟ ندیدی که صدیقۀ صدیق زاده را ببهتان چون برنجانیدند؟ ندیدی که صوفی صحابه را با دلق هژده منی چون بکشتند؟ ندیدی که بر ماه صحابه صاحب نورین ظالمان چون خروج کردند تا محاسن چون شیر در مصحف مجید پر خون کردند؟ ندیدی که خوارج از غلط علم با شیر بیابان قدم و سایه دار لوای کرم، سید فرسان غیب، مزیل آفات ریب، برادر مصطفی چه کردند؟ ندیدی که شمر و یزید با حسین شهید چه کردند؟ ندیدی که حسن را چون زهر دادند؟ ندیدی که با ابدالان تابعین مثل حسن بصری و سفیان ثوری و حجاج طرار چه کردند؟ ندیدی که با فضیل عیاض و ابراهیم ادهم و عبداللّه مبارک چه بازیها کردند؟ ندیدی که ابوحنیفۀ کوفی را در بازار کوفه چوب بر سر می‌زدند و آنگه در زندان بسم قاتل بکشتند؟ ندیدی که در خون شافعی پیش هارون چه سعی کردند؟ ندیدی که با پیر اصحاب حدیث احمد حنبل معتزلیان چه کردند؟ ندیدی که با حارث محاسبی و معروف کرخی و سری سقطی اهل ظاهر چه کردند؟ ندیدی که غلام خلیل با جنید و رویم و سمنون و رقاق و ابا حمزه چه تخلیطها کردند، تا جمع حق را پراکنده کردند؟ ندیدی که یزدانیار با مشایخ عراق چه نمودند تا شبلی را چندین بار بمارستان بغداد فرستادند؟ ندیدی که ابن عیسی با حسین چه کرد تا او را سه هزار درّه بزدند، و بعد ازان دست و پای وی ببریدند و آنگه برآویختند. و بعد ازان بسوختند. کلمه‌اش چه بود که «حسب الواحِد افرادُ الواحِد.»

آه از دست این شوخان بی رسم، چه دلهای سنگین دارند تا تخم جفا در زمین بی وفا کارند. این به دسگالان بسی ریاضت و مجاهدت کردند و سالها دود چراغ خوردند، خواستند که تقدم مشایخ بیابند و همچون ایشان بکرامات مشهور و معروف شوند، مأمولشان جزرعنایی نبود. ازان از درجات قوم محجوب شدند ندانستند که ریاست ایشان کسبی نیست، زیرا که بحلیۀ کبریاء حق ملتبس بودند. چون از عبادت مقصود نیافتند، اصول متصوفه را نفی کردند. چون ندانستند که «وَاِذْ لم یهتدوا به فسیقولونَ هذا افکٌ قدیم» قرایی و رعنایی پیش گرفتند، مشایخ بزرگ را بنکوهیدند تا عامۀ خلق را بزرق وسالوس روی با خود کردند، رسم علم در پیش گرفتند. بصورت علم آن عزیزان را طعن می‌زدند. اجابت دعوت هواء نفس کردند تا در اسر شیطان بماندند، و بحبالۀ ضلالت در افتادند. «استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکر اللّه» ایشانرا اغرا کرد بطعن مشایخ و ایشان باولیاء حق عامۀ خلق را برانگیختند تا آن عیارانرا ایذاها کردند.

دریغا اگر بودی ایشانرا زاجری از عقل یا واعظی از علم تا دست از عروسان حضرت بداشتندی، و گرد علم غامض ایشان نگردیدندی، و بحث در عبارات و شطحیات مستان حق نکردندی، تا در مهالک هالک نشدندی. سرابستان قدیم است. هنوز بقایاء آن مدبران مانده‌اند. در وقایع اولیاء حق طعن می‌زنند، بپارسایی و عالمی بیرون آمده‌اند و از سر منابر دشنام می‌دهند، از «مَنْ اَهانَ لی ولیّاً فَقد بارزنی بالمحاربة» خبر ندارند. برای ریاست نفی مکاشفۀ صدیقان می‌کنند، آری. بیت:

تو چه دانی زبان مرغانراکه ندیدی شبی سلیمانرا؟

نمی‌دانند که جان پر درد عاشقان در لزوم انس و حجال قدس بدیدۀ حق حق را ببینند، «ما کذب الفؤاد ما رأی». مگر نمی‌دانند و نشنیده‌اند که احمد حنبل- رضی اللّه عنه- گفت «از دل اولیاء حق بذات حق دریچه‌ایست که ایشان بدان دریچه در ذات حق نگاه می‌کنند و حق بذات خویش بدان دریچه بدیشان نگاه می‌کند.» میگویند که اولیا با حق سخن نگویند، مگر نشنیده‌اند که سید ناطقان حق گفت که در امت من قومی هستند که حق تعالی جل شأنه با ایشان سخن گوید وحدیث کند، و ایشان با حق حدیث کنند و سخن گویند و عمر بن الخطاب- رفی اللّه عنه- از ایشانست. گفتنش که «یا ساریة الجبل الجبل!» گواه این حدیث است که «ما شککتُ فی الحق مُنذُ رأیته» یاد ندارند. «لَوْ کشفَ الغطاءُ» نخوانده‌اند، مگر حدیث حارثه نشنیده‌اند؟ اخبار متواتر در احکام معرفت عشق فراموش کرده‌اند و مسایل سلب و سلم و صرف و حیل از برکرده‌اند. جمله هرزه می‌لافند. مصراع: این راه بپای هر کسی بافته‌اند.