قرآن کریمبه زبان فارسی

فی مذمتی

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

ای حبۀ مزبلۀ کاروانگاه مراکب افعال! در پستی بمان، تا عقاب عقاب غیرت ترا برگیرد، و در حوصلۀ صفت اندازد. قِدم عَدَم گرداند، آنگه «کل من علیها فان» برخواند. شرم نداری که در بحر وحدت بی کشتی وحدت توحید را پستی کنی؟

روزی ابویزید از سر مستی گفت «من خیمۀ خود را برابر عرش بزنم.» سخن انبساط است، یافتن حلاوت وصل، تأثیر اتحاد. تعزز، تکبر با جان در مشاهدۀ ازلیت و مستی بر حسن ابدیت، دعوی ربوبیت، از آن مستی بیرون آید؛ جنگری کند، و با حق سروری کند، چون از حق توانگری کنم، با حق مبارزت نمایم. از ما و من سخن گویند. «ان هی الا فتنتک» بنگر. «أرِنی» از مستی بود، «لن ترانی» از هستی. حدیث «تحت لوائی» و «الرفیق الاعلی» این همه تا توئی حفی بر صبوت ولایت است. در منزل احدیت خیمه و عرش چیست؟ زانگه انبسط دوئی است. با قاف کبریاء پنجه چه زنی، که عنقاء دهر پیمای، در ورای ورائی بمقراض «لا» بر پریده است. تو حق را چنان دان که چنان است، که تو نبودی: توئی در توئی و منی در منی، هر دو بی منی است و اللّه که من غیورم تا در جناب ملکوت چه میکند کون یا ناسوت؟