قرآن کریمبه زبان فارسی

فی شطح الحصری أیضاً ۲

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

حصری در شطح گوید که «آدم- علیه السلام- در محل علل بود. از آن بعلل مخاطب شد، چون گفتند «ان لک الا تجوع فیها ولاتعری.» واگر نه کجاست از مقام مجاورت آنکس که در وی اثر گرسنگی و تشنگی اثر کند؟»

قال: یعنی آدم- علیه السلام- بدخول بهشت ممتحن بود و در علل انسانی مانده بود. بعلت از مشاهده محجوب شد، و آن در مجاورت بأکل شجره مشغول شدن بود. لاجرم جزاء امتحان اول امتحان ثانی آمد، چون گفتند «اهبطوا». اول گفتند «الا تجوع». و آخر گفتند «وعصی آدم». تحقیق معرفت در عین محبت موحد راست. اصطلام از حد احکام است، زیرا که رؤیت قدیم اتصاف بر صفات قدیم اقتضا کند. چون متصف شد از وحدت صمدیت آمد. رسوم اکل و شرب در انسانیت برخاست. نبینی که در جوار اعظم غواص بحر تجرید، چون بقلزم قدم فرو رفت، چشمش از غیر یکتا شد؟ زبان کبریاء او را ثنا گفت «ما زاغ البصر و ما طغی.» در جنت مشاهده اجرا خوارگان بهشت را گفت درعالم رسوم که «لستُ کأحدکم، أبیت عند ربی یطعمنی و یسقینی.»

لیکن اصطفائیت از عصیان أکل تغیر نگیرد زیرا که اصطفائیت از قدم صفتست، حدوث درو تأثیر نکند.

اگر آدم- علیه السلام- را بگفتندی که «ولا تقربا هذه الشجرة» و «الا تجوع فیها» در محض صمدیت بسوختی چنانچه موسی را گفتند- علیه السلام- که «أنظر». اگر نه طور حایل آمدی، موسی در صرف تجلی محترق شدی. شفقت قدیم ببقای خود ایشانرا بوسایط از فنا نگه داشت. پیش از دخول آدم مشاهده بود. گفت «نباید که درین خانه شوم، از عشق بیگانه شوم.» جوابش داد که مایدۀ مشاهده «لامقطوعة ولا ممنوعة»، تو از اتصاف خلق اللّه عُریان نشوی. بدان خرسند شد. پس انبساط نمود، دانست که عارفان بامتحان از سر بال قدم برهنه نشود و اگرچه از حُلّۀ حدث عُریان شود. مرقع پوش «وطفقا یخصفان» چون خرقۀ اتصاف درپوشید، دامن مرقع از خانۀ ابلهان برداشت. صوفی وار در غربت قدم متواری شد. عاشقانه از وجود تبرا کرد. آنگه بدیدۀ دوست در دوست تماشا کرد. ای هدف سهم «و مارمیتَ»! خاشاک حدوث و رسوم از دیدۀ یکتایی بیرون کن. در عشق تهمت علم و عمل راه مده که در حرف بی قدیم رقم علت حدوث و قدم نیست. اگر عاشقی، کفر و ایمان یکی دان که در عقل رعناست این تنگ خوئی.