ابویزید گوید که «خداوند- جل اسمه- در عالم بنگریست، ندید معرفت خود را اهلی. ایشانرا مشغول کرد بعبادت خویش.»
قال: بدین عموم را خواست، جز اهل خصوص، که اهل خصوص معادن معارفاند. و عموم اهل ایمان و عبادت عام را استعداد حقایق معرفت نیست درین عالم، که اگر چنین نبودی، تخصص نبوّت و ولایت و ملکیت کی بودی؟ «یختص برحمته من یشاء». این جای نبوت و ولایت خواهد. خضر علیه السلام را نگاه کن، که چون از میان بندگان بعلم لدنی مخصوص است، و چون گوید ماه انجم افلاک معارف و شمس افلاک کواشف أحمد عربی- صلوات اللّه علیه- که «در امت من قومی با خداوند سبحانه و تعالی سخن گویند، و خداوند تعالی با ایشان سخن گوید و عمربن خطاب ازیشان است.» چون از زمرۀ امت اهل مراقد نهیب قرب بقرب مشاهدت و محاضره مخصوص گردانید، تو گوئی «و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» چنین است، لیکن این مقدسانرا عبادت جز معرفت نیست.
آنگه شأن صورت تبع معنی است، پنداری که ایشان چون نماز میکنند، عبادت میکنند. آن در منزل نجوی، دوست قدیم را طلب میکنند. حرکتشان سباحت در دریاء نایافت است، در بدایت «فتهجّد» «قم اللیل» برای وصلت، در نهایت «طه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی». فرایض گزاردن احکام ایمان است، و درین باب خصوص و عموم یکسانست. سخن در وظایف و نوافل است، یعنی در زمان ارادت عبادتست، و در نهایت ازین باب استراحت از قرام معرفت و ممکن شود که جمله را در نهفت ایمان آورد و منزل اثبات جمله را از عز معرفت بر ذات بیچون معزول کرد، زانکه حدثان موازی ازل نیست، زانکه در ازل جز حق نیست. اوست که بحقیقت او را شاید.
اگر عارفی بدو بودی، بدو محیط بودی وهم چون او بودی. دانی که مسخیل است.قدیم اوست، عارف بدوست و دیگر حدیث است. اگر اشراق نور مشارق صمدیت در مشکوة کون متجلی شود، از سبحات تجلی و سطوات عظمتش کون از کون فرو ریزد «کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام» «فصعق من فی السموات و من فی الارض».
نبینی که طبیب دردمندان محبت و مونس آشفتگان مملکت- صلوات اللّه علیه- چون بدین سخن از آن صفت اشارت کرد، گفت «حجاب او نور است. اگر کشف کند، ابصار جمیع خلایق در سبحات جلالش محرق شود.» علل حدث از جناب قدم براند و از اغصان ورد عشق عندلیبان ریاض انس بخواند. گفت «اگر همه را عقوبت کند»، یعنی مقربان ملائکه سزاور عقوبتاند، گفتند «ایشان معصوماند؟» گفت «آری! عقوبت اگرچه واجب شدی بدیشان، از قلت معرفتشان بودی.» نبینی که چون از عرایس مشهد مشاهدۀ عروس نوآمده، از فطرت صفت از خانۀ آب و گل بیرون آمده و در چین ابروش نور ازل ساطع بود، گل گران ملائکه چون از گلشن بیرون دیدند، گل صفاء صفت بر شاخ نور اصطفائیت دیدند. سر انگشت در دندان خرد از خجلت گرفتند، بعجز خویش در روی آن شاهد ازل. گفتند «لاعلم لنا». شاه شاهان اهل بیت گوید –ماه ضرغام مرغزار معرفت، علی بن أبی طالب رضی اللّه عنه- که «رحمت کنند بر درویشان برای درویشی، و توانگرانرا برای توانگری و بر همه ببخشایند از کمی معرفت بر خدای- جل جلاله.»