شادی بر روان آن دلق پوش صحن صفاء صفوت باد! مست شطاح- طیفور بن عیسی- نگوید بد. این واقعه دانست که کون در عزتش کم از ذرهایست، و جملۀ پرندگان آسمان کبریا نزد منقار عنقاء قهر قدمش ملخان ناتماماند. در صدد چرخ انجم نگر که از پی معنی چون خال ازرق غم دارد. در قاف نگه کن که چون حصار بانی مزابل حدثانی کند از تنگ دلی. در اخضر محیط بنگر که چون مرزبانی کند نقطۀ سپهر سماوات ازدست تنگی. در اطباق دایرۀ ارض بنگر که چون در میان چرخ نُه پر بر بلندی شود نه در پستی. از بی معرفتی هیزم کشان سقر از ابلهی ابلهی «هل من مزید؟» گویند. خانۀ آبادان گیتی باغ بانی کند. از بیخودی در مرقد چرخ صدیقان سرادق مجد «سبحانک ما عرفناک حق معرفتک» گویند. جن از خامی سلیمان بزم را گرمابانی کنند. صوفی نوزاده در راه ملامت، چون گندم شجرۀ سر قدر بخورد. «ربّنا ظلمنا» گوید ببین که از پیش لشکر طوفان قهر، نوحه گر عشق در سفینه «بسم اللّه مجراها» گوید. ازو «ان ابنی من اهلی» فخر و غم غرق شدگان ابله بخورد. ببین که خلیل از نایافت در حدثان چون نشان کند، نشان بی نشان را در طلب «هذا ربی» گوید.
ببین که اسمعیل و اسحق را چون قربان کند پدر پیغمبران. عاشق شاهد مصر چون در بیت احزان برای غیر او «انما اشکو بتی و حزنی» گوید. «ولقد همت به وهم بها» از معرفت کجاست؟ «تبت الیک» موسی، بعد از «أرِنی» چراست؟ نزد عرایس ملکوت عارف جبروت «لو ان لی بکم قوّةً أو آوی الی رکن شدیدٍ» چرا گوید؟ در بطن حوت امتحان میان قلزم جهان آنکه تندی کند بر پیغمبران در رؤیت و معراج، «سبحانک انی کنتُ من الظالمین» از بهر چه گوید؟ مطیت اثقال حمل امانت معرفت در راه ابتلا و بلیت در گفتن «انی مسنی الضر» چه جوید؟ صلصل زبور سرای در عزب خانۀ عشق با «خر راکعاً و أناب» چه کار دارد؟ آنکه بجناح باد بپرید، و ملک این عالم بلا ینبغی نخرید، چونست که «الصافنات الجیاد» را «انی احببتُ حب الخیر» گوید؟ کاروانسالار «و علمناه» با کاروانیان گم گشته چه میکند؟ اگر عارف است، از که گریخته است الیاس؟ در بحر چهارم ورای اقالیم درد نایافت با که میگوید؟ پیر پیغمبران بعد از تمکین «رب انی وهن العظمُ منی» از عجز درد با که میگوید؟ معصوم را چرا کشتند؟ روی نیکوش چرا شستند؟ مسیح چرا در تحت طارم فلک پنجم گریخته است؟ از بیم «تعلم ما فی نفسی و لا أعلم ما فی نفسک» گویند. افصح ملکوت و شاه جبروت ورای قمّۀ عرش از چه در «لااحصی ثناء» خاموش شد، چون قاموس کبریا در جوش شد؟ هان که مرغ ازل گریخت و شمشیر وحدت خون ابد ریخت. عصر اعصار با عنصر و طبایع در کتم عدم نهان شد. اخضر اثیر بنشاند. نیستی حدثان حدثانرا بخواند. چون از صحن سماء کبریا غبار کون برخاست، این ما و من چراست؟