قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطحیات ابی یزید ۱

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

یکی درِ بایزید بکوفت، گفت «کرا میطلبی؟» گفت «بایزید را میطلبم.» گفت «سی سالست تا بایزید در طلب بایزید است و او راندید، تو او را چون خواهی دید؟»

قال: بدین سخن جان گم گشته میخواست که مسلوب فیض ازل بود. عقل نه مانده بود در ربوبیت، حس عاجز در عبودیت، روح بی خود در عظمت، سر در نور قدم متلاشی، خرد چون دیوانه، فهم در حکمت بسوخته وهم در طلب حیران گشته، خیال در نایافت متواری شده. جان جان در بحر زخار قدم غرقه گشته، عارف در حق غایب و معروف در عارف غایب، نه خود را بیند از حضور حق در استیلاء استوا، نه حق را بیند در رؤیت ابتلا. عبودیت حجاب است ربوبیّت را، و ربوبیّت عبودیّت را.

گریختگان کهف عصمت را بنگر بعد از سیصد و نه سال چون روح ناتوانشان از خواب مشاهده برخواست در تنبه، میگفت «کم لبثتَ قال لبثتُ یوماً او بعض یوم». مشاهدۀ عُزیر- علیه السلام- در معراج صد ساله با که گویم؟ ترا زین حدیث شیر و انجیر و خر دانی، چون آیت «انی یحیی» برخوانی. نی نی خواست که بمدارج رؤیت افعال ببام کبریا بر شود و شاهد ازل در مرآت قدرت ببیند. چون جان نیم رنگ‌اش بصبغ «صبغة اللّه» همرنگ عیسی شد، در آیینۀ صورتشان غلط گران «هذا ربی» گفتند که «عُزیرَ ابن اللّه و مسیح ابن اللّه». در غیبت آن نکو روی نگاه کن که چون در بحر لایزالی غرقه گشتی، از بطنان غیب ندا کردی که «کلمینی یا حمیرا».