ابویزید در شطح گوید که «او را سبحات بسیارست. از جمیع سبحات مرا سبحاتی داد که همۀ سبحات در آن پنهان بود.»
قال که: ذات منبع صفاتست. دعوی از عین کلّ کرد. انیس دلخوشی بود. اگر نه او از قدم، کیست؟ مست در پنداشت هستی است، در عشق رواست این پنداشت، لیکن در توحید خطاست. اگر هست در توحید خدعتست، فرحی در مشاهدۀ بهشت. شنیدهئی که هر کسی بر مقام خود خرّم بود، یافتن قرب قرب حق مستی انگیزد، چون مست شود، عارف در بحار وحدت بهر چیز درو آویزد، بلبل جانش تحت طارم گلستان تجلی از سر مستی در بیخودی لغت ناشناخت و هذیان برگوید.