قرآن کریمبه زبان فارسی

فی رمز کلامی

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

هان که گفتی ای هدهد «اَحَطت بما لم تحط به»! آنچه از علم قدر در اسرار نهفتی. ای ساکن پوینده! ای خاموش گوینده! این رمز با که گویی؟ دُر نطق ازل سفتی و حقیقت علم قدر گفتی. اکنون چون گفتی زین ابلهان بگریز! زین پس با اهرمنان دهر میامیز. نقاب عصمت غیرت بجمال جلال معرفت فروهل، که در مصر کواران یوسف بصوفت نااهلان بس ارزان می‌خرند. دست بریدگان عشق طلب کن، تا «ماهذا بشراً انّ هذا الا ملک کریم» گویند. الهی! بحق آنک تو دانی که جلال قدم بنمای. چرا ازین خسته دل پنهانی؟ خواهم که این عندلیب چمن عشق بر گل حُسن خطبۀ تو گوید و از روی دلداری در آیینۀ صفت بهر لحظه جلال تو جوید.

نیز روا باشد که ابویزید کون را با خلق در جنب عظمت باری کم از ذره نهاد، یعنی نزد جلالش چه مؤمن و چه کافر؟ نه مؤمن در ملکش زیادت کند و نه کافر در ملکش نقصان آورد. کفر و ایمان چون در عین وحدت شود، در احدیت یک رنگ آید. دو رنگیش از امر اضافاتست «و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کَفَر فانّ ربّی غنیٌ کریمٌ». کفر و ایمان دو کیسۀ قهر و لطف است. حکمت آموزان قدر دانند که آن خریطه‌ها جز امر و نهی نیست، وگرنه چه میکنند تلوین اهل عدم در قِدم؟