بایزید گوید «بسیار بود که از الطاف لطفی بمن دادی، که آن لطف مزین بودی بجمیع آلا و کبریایش و جمیع صفات در آن لطف جمع بودی.»
قال: ای سامع! شاهد بشنو. حق- سبحانه و تعالی- چون خواهد که از عین حقیقت جمع ذات تجلی کند بر عارف، آنگاه از جمع صفات بیک صفت تجلی کند. آنگه از صفت بجان عارف تجلی کند، تا عارف از عین اللّه مشارب جمیع صفات و ذات بیابد. بدین سخن برکت نظر وجود او خواهد، و اگرنه قدم متجزی نیست. واحدیت متبعض نیست. این دل خوشی است در مشاهدۀ فرح در مکاشفه، لیکن در عیان مکرست، زیرکان معرفت از آن مغرور نشوند، زیرا که دانند که اهل عدم از کوثر قدم در سراب نایافت جمله آب شود عناصر خورند. ای بهشتی! چرا رسم عبودیت در ربوبیت بهشتی؟ تو دانی که در خواب وهم اهل خیال تزویر مشاهدت اهل التباس بخیال شاهد مصر دست بریدهاند، لیکن چون از خواب درآمدند از شیر بیشه شیر گرماوه دیده بودند.