قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطحیات أبی یزید ۹

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

بایزید گوید که «حق را بعین یقین بدیدم. بعد از آنکه مرا از غیب بستد، دلم بنور خود روشن کرد؛ عجایب ملکوت بنمود. آنگه مرا هویت خود بنمود، بهویّت خود هویت او بدیدم، و نور او بنور خود بدیدم، و عزّ او بعزّ خود بدیدم و قدر او بقدر خود بدیدم، و عظمت او بعظمت خود بدیدم و رفعت او برفعت خود بدیدم. آنگه از هویت خود عجب بماندم، و در هویت خود شک کردم. چون در شک هویت خود افتادم، بچشم حق حق را بدیدم. حق را گفتم که «این کیست؟ این منم؟» گفت «نه، این منم، بعزت من که جز من نیست.» آنگه از هویت من بهویت خویش آورد و بهویت خویش هویت من فانی کرد. و آنگه هویت خود بنمود یکتا. آنگه بهویت حق در حق نگاه کردم. چون از حق بحق نگاه کردم، حق را بحق بدیدم، با حق بحق بماندم. زمانی چند با من نفس و زبان و گوش و علم نبود. دیگر حق مرا از علم خود علمی داد و از لطف خود زبانی و از نور خود چشمی، بنور او او را بدیدم. دانستم که همه اوست.»

قال: بدانک عارف را از مقامات ودرجات انوار و کراماتست، لیکن حدث است. این چه بایزید بردارد از نعوت خویش صفات محدثات بود.بدین نعوت بحضرت قِدم رفت؛ چون در کبریاء قدیم نگه کرد، نعوت حدثی ازو فرو ریخت.هیچ بنماند. حقش از نور خود نوری داد. حق را بدان نور بدید. دانست که همه حق است، بایزید نیست. این اشارت ادنی مقامیست از مقامات توحید اهل نهایت، زیرا که اهل بدایت در نهایت حق را بحق بینند. از نظر محو شوند، از قهر قِدم و علم خبر ندارد. ابویزید این جای بدایت خود بود؛ در نهایت از حق گفت. چون بدایت نهایت شود، حق است که حق بیند. «ربّ ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق.» آنچه دیدند، لوز اطفال مهد عدم بود. حدثانی بی حدثانست، اگر بینی واللّه! که أبد الأبد أنجمن أفلاک قیومی از شعاع شمس قدم منطمس خواهند بود؛ شرم نمی‌داری که تخم حدث در قدم می‌کاری.