قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطحیات أبی یزید ۱۰

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

بایزید گوید- رحمة اللّه علیه- که «سی سال از حق غایب بودم. غیبت من ازو ذکر من بود او را. چون بنشستم، او رادر همه حال یافتم، تا بحدی که گویی که من او بودم».

قال: یعنی چون او مرا در ازل بسبق عنایت یاد کرد. ذکر او در حق من ذکر من بود در حق او و ذکر او مرا نیکوتر آمد از ذکر من در حق او. حقیقت ذکر آنست که مذکور ترا یاد کند. چون در ذکر او باشی، اگرچه ممتحن باشی و محجوب، چون ذکر او ترا نایب گشت، تو حق را ذاکری. معنی دیگر: یعنی چون باز یافتم آنچه از من فوت شده بود پیش از تنبه دانستن تقصیر من و ندامت. ذکر من شد او را بدانچه رفته بود در غفلت. معنی دیگر: یعنی من غایب بودم از مذکور بذکر او چون از ذکر باز آمدم، مذکور را بیافتم در اول و در آخر و در حال.معنی دیگر: یعنی من در غفلت بصورت بودم. جان من بی من ذاکر او بود. من بدانستم، چون بدانستم که معنی عین واحد چیست، دانستم که ذاکر از مذکور غایب نتواند بود در هیچ حال. چون در مشهد کل افتادم در ذکر چنان نیست شدم که همه ذکر شدم. پس ذکر من همه مذکور شد. من نماندم. همه او ماند. ذکر و ذاکر و مذکور خود او شد. من پنداشتم که آن همه من بودم.

این حدیث هنوز مقام ضعف است درتوحید، زیرا که هنوز در عین واحد نبود، چون ذکر و مذکور می‌دید. حقیقت توحید آنست که عبارت و اشارت و کیفیت اثنینیت برخیزد، و دویی باز نبیند؛ حقیقت «کل شیءٍ هالک الا وجهه» پدید آید. تو ندانی که ساکنان پوینده در بدایت ذکر بذکر از حق محجوب‌اند، زیرا که حلاوت ذکر از عین عیان وحدت دورست. ذکر صفت غایبانست؛ چون مذکور پیدا شد، غیب حضور است. ذکر بر چیست؟ در مشاهدۀ مذکور. آنکه در مذکور غایب نشد بنعت فنا، خود کیست؟ «ربّ زِدْنی تحیّرا» گفتن در فناء فی التوحید هنوز منزل دوگانگیست. چون امواج بحر قِدم بنعت تحیّر عاشق را غرق کند، او نداند زیادت از نقصان. چون محو محو گشت بقوت علم ازلی و سلطنت سرمدی از رؤیت دویی بی نیاز گشت، نیاز برخیزد و راز منقطع شود. زبان لال دیدۀ یکتا بین از خود دیدن منطمس شود، اگر گوید حق «أنااللّه» لاغیر.