قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطحیات ابی یزید ۵

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

بایزید گوید که «هرچه خدا از عرش تا ثری بیافرید، با صد هزار هزار آدم هر آدمی را صد هزار هزار ضعف آن بدهد مثل این ذریّت، و هر ذریّتی را صد هزار هزار فضل بدهد مثل این که گفتیم و هر شخصی را صد هزار هزار سال عمر بدهد بحساب جبرئیل و میکائیل و اسرافیل. آن همه را با آن همه در یک زاویه‌ئی از زوایاء دل عارف پنهان توان کرد. آنگه صد هزار چندین در دل او نهند. او از هیچ یک و از هیچ حس و علم خبر نیابد، که بداند که خود چیزی در کون حق موجود است.»

قال: خبر از فراخنای دل عارف داد در مشهد مشاهده، که چون در غیب غیب کون در دل او غایب است، و او بی خبر عجب مدار: چون از دل صنوبری شکل چو فانی گذشتی، بمعدن روح ملکوتی آمدی، منظر نور جلال قدم بیافتی، آیینۀ جمال ازل بدیدی، بعالم نور افعال رسیدی، فعل بر فعل قایم بینی و فعل بصفت قایم بینی، صفت بذات قایم بینی، نور فعل با نور صفت عرش استواء قدم یابی، منزل کمان گوشۀ «قاب قوسین» قوس ازل و قوس ابد منزل دنو میان هر دو کمان یابی، در آن منزل دهر دهار و کون دوار آدم و عالم باز نبینی. از استیلاء نور قدم کجاست کون حدثی در عالم ازلی؟ چون این همه صفت دل موحد گشت، موحد اللّه دل موحد شد، خود بخود قایم شود، موحد در موحد غایب شود، موحد خود بخود قایم بی علت حلول ونزول قلب موحد شود.

از اینجایست که سید عاشقان- علیه السلام- از حق- جل اسمه- حکایت کردکه «آسمان و زمین مرا برنتابد، لیکن دل بندۀ مؤمن مرا برتابد.» صدق اللّه و صدق رسوله: برتابد دل مؤمن چون جلال فعلش در دل مؤمن سریر ملک قدم شود، دل کجاست از محل قدم که او در قدم غایب است. نشنیده‌ئی حدیث «القلوب بین اصبعین من اصابع الرحمن»؟ صفاتست منزه از اجرام وصور، مقدس از جوارح و علل، بی نیاز از عرض و جوهر. قلب غرق است میان اصبع ازل و ابد. آنگه حق بیند، دل درو باز نبیند. شعر:

کنتُ ادری أین الفؤاد مقیماًیا مکان الفؤاد أین الفؤاد

بیت:

دل نیست بجای دل غمش می‌بینمجان هست ولیک در همش می‌بینم