قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطحیات ابی یزید ۶

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

بایزید را یکی پرسید که «اسم اعظم کدامست؟» گفت: «از دون حق دل فارغ کن. آنگه بهر نام که خواهی، برخوان، که از مشرق بمغرب پری بیک ساعت.» مرد گفت که«این عجبست.» گفت «عجب نیست، اگر جولان کنی در اقطار آسمان و زمین بدین نام. خدایرا بندگان هستند، چون بایستند جائی که جای نیست، تا بدان حد که هرچه باشد تحت قدم، قدم وی باشد. مثال او آیینه است: چون خداوند- جل جلاله- خواهد که در خلق نگاه کند، درین بنده نظر کند، خلق را درو بیند، و ازو در خلق نگاه کند.»

قال: گفتنش که جای بی جای بایستد، راست گفتی که نزد حق جای بی جای را جای نیست. مکان جهت است، و جهت عالم خیال است، جز جسم نپذیرد. «الارواح فی یمین الرحمن» بنگر. یمین او قدم است و قدمش از یمین و یسار حدث منزه است. اما نگرستن حق در عارف و خلق را درو دیدن و ازو در خلق نگاه کردن، حکمت پادشاه است. جان ولی بزرگوارتر بصد هزار بار از کون آفریده‌اند، زیرا که عالم فعل است وفعل عالم صفت، صفتش عرش «استواء کان اللّه» است. هرچه آفریدند نزد آن جان چون ذرّه در بحریست. بصرف جلال و نعت ظهور قدم درو تجلی کند چون طور موسی را. آنگه نشر برکت نظرش از آن بنده در عالم افتد. سر «و ما أرسلناک الا رحمة للعالمین» گفتم. در سطر «سَنُریهم» بنگر، که صد هزار آدم با چرخ و أفلاک در یک عارف پیداست. چون او رادیدی، همه را دیدی. بلکه چون او را دیدی، حق را دیدی. حقیقت «مَن عرفنی، فقد عرف الحق» این حدیث است. آیینۀ ذات است منقوش بنور صفات. از دریچۀ افعال ازین جان بعالم نگرد، زیرا که جمع جع است، و عین جمع است. شعر:

لیس من اللّه بِمستنکرأن یجمع العالم فی واحد.

اگر از صفت مخائیل «ینظرون الیک و هم لایبصرون» بیرون آیی، در صفوت صفاء «فیه آیات بینات» صورت عین کل در نفس، نفس «ان ابرهیم کان امّةً قانتاً» جهان جمع «هذا ربی» در دیوان «رب ارنی کیف تحیی الموتی» جمله بازیابی. از سطور صورت علم بیرون شو. عقل را بدروازۀ عدم بگذار تا بر شط بحر قدم عالم أزل در مرآة «خلق اللّه آدم علی صورته» ببینی. این چه گفتم؟ عالم کثرت تضاد بود. فعل در فعل مزور صفت از عین جمع باین صورت کون در عدم مضمحل. چون علت از علل برخاست، آنگه وجود جود نقش کل بینی. حروف کون در دفتر فعل نسج کرده‌اند.